گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.26
که یهو صدای ارباب از بیخ گوشم بلند شد
-چه غلطی میکنی
حرف نمیزد که غرش میکرد دم گوشم از ترس یکم پریدم عقب
سرمو به طرفش کج کردم که با صورتش دقیقا نیم میلیمتری صورتم مواجه شدم از رو نرفتمو همونجوری حرف زدم
+ارباب من مسیجی که اومد رو لبتابتونو اتفاقی که...نه کنجکاویم گل کرد نگاه کردم فهمیدم هک شدین میخوام کمک کنم همین
تا حرفم تموم شد با فک قفل شدهاش توی صورتم غرید
-زر زر مفت نکن بچه توی جوجه چطور میخوای یه شرکتو از هک نجات بدی
با اعتماد به نفسی که نمیدونم از کجا اومده بود لب زدم
+من رشتهام کامپیوتری ارباب سر درمیارم از اینجور چیزا
اخماش بیشتر توی هم رفت گفت
-از کجا معلوم همین تو اطلاعات نمیدی به دشمن؟
دلم هری ریخت یعنی در این حد بهم اعتماد نداشت با بغضی که بیخ گلومو چسبیده بود لب زدم
+بشینید کنارم نگاه کنید چیکار میکنم اینجوری دیگه خیالتون راحته نه؟
چشماشو چند لحظه سفت روی هم بست بعد باز کردو روی تخت کنارم نشست منم شروع کردم به کار کردن..
#𝐏𝐀𝐑𝐓.26
که یهو صدای ارباب از بیخ گوشم بلند شد
-چه غلطی میکنی
حرف نمیزد که غرش میکرد دم گوشم از ترس یکم پریدم عقب
سرمو به طرفش کج کردم که با صورتش دقیقا نیم میلیمتری صورتم مواجه شدم از رو نرفتمو همونجوری حرف زدم
+ارباب من مسیجی که اومد رو لبتابتونو اتفاقی که...نه کنجکاویم گل کرد نگاه کردم فهمیدم هک شدین میخوام کمک کنم همین
تا حرفم تموم شد با فک قفل شدهاش توی صورتم غرید
-زر زر مفت نکن بچه توی جوجه چطور میخوای یه شرکتو از هک نجات بدی
با اعتماد به نفسی که نمیدونم از کجا اومده بود لب زدم
+من رشتهام کامپیوتری ارباب سر درمیارم از اینجور چیزا
اخماش بیشتر توی هم رفت گفت
-از کجا معلوم همین تو اطلاعات نمیدی به دشمن؟
دلم هری ریخت یعنی در این حد بهم اعتماد نداشت با بغضی که بیخ گلومو چسبیده بود لب زدم
+بشینید کنارم نگاه کنید چیکار میکنم اینجوری دیگه خیالتون راحته نه؟
چشماشو چند لحظه سفت روی هم بست بعد باز کردو روی تخت کنارم نشست منم شروع کردم به کار کردن..
- ۵۹۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط