{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازت متنفر بودم

ازت متنفر بودم: 𝚙𝟻
نکته:ا.ت و کوک داف(خوشگلا)های مدرسه
هستن
..... ......................
ویوا. ت
رفتم تو کلاس روی صندلی نشستم
که پسرا دورم جمع شدند همشون میگفتن چقدر خوشگلم ی پسره امد سمتم و گفت
پسره:سلام ا.ت من ارین
ا.ت:خب
ارین:زنگ تفریح که خورد میشه بیای بغل اون درخته که بغل دیواره میخوام ی چیزی بگم
ا.ت:باشه
ویو کوک
مثل همیشه دخترا دورم جمع شده بودن داشتن کلی چیز میگفتم ی لحظه دیدم ی پسره به ا.ت گفت بیا بغل درخت تعجب کردم ا.ت گفت باشه
زنگ تفریح
ا.ت زنگ خورد رفتم اونجایی که ارین گفت زیاد ازش خوشم نمیاد رفتم پیش و امد نزدیکم گفت
ارین: ا.ت من.... من... دوست دارم
ا.ت:تعجب
ویو ا.ت
دیدم امد نزدیکم و لبشو گذاشت رو لبم نمیدونم چی شد منم همراهی کردم
ارین:تو منو دوس داری
ا.ت:بهش فکر میکنم
ارین:باش
ویو کوک دیدم زنگ خورد رفتم اونجایی که شنیدم رفتم پشت درخت دیدم اون پسره اتو چسبونده به دیوار دیدم لبشو گذاشت رو لب ات خیلی عصبی شدم نمیدونم چرا ارین گفت دوستش داره ات گفت بهش فکر میکنه دیدم ته امد
ته:کوک چته
کوک:ها
ته:چرا اتو تعقیب کردی
کوک:بهت میگم
شرط نداره
دیدگاه ها (۳)

تا ۲روز پارت نمیزارم چون اصلا حمایت نمیکنین من قهرم

سناریوم بی تی استکپارتیوقتی رفتی عروسیمن:شوگا تو که همه نارن...

ازت متنفر بودم:𝚙𝟺 شبویو ا.ت احساس میکنم اون پسره کوک فکر کنم...

هعی ۶ تا لایک۰ تا کامنت واقعا که۸تا کامنت و لایک

part 9

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط