{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود
آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود
لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
دیدگاه ها (۱)

◾️◾️ برای تنهایی ام در کافه ای میزی رزرو کرده اماین سوی میز ...

...در ظلمات مانده بودمبوی تو پیچید در دلمروشن شد همه جاتو را...

هیچ نگاهیبغض چشم هایت راهم وزن باران نمی کندو تو در تبسم یک ...

...جست و خیزِ ماه در پیاله آب،خنده های از خدا آمدهٌ کودکیدر ...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهـــم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط