{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ نگاهی

هیچ نگاهی
بغض چشم هایت را
هم وزن باران نمی کند
و تو در تبسم یک شبنم
در بوسه های صبحگاهی بوته ها
پیدا می شوی
و اولین مهاجر مهتاب
به آفتاب خواهی شد
من در کوچ شکوفه های بامدادی
آخرین ندای باران غصه ها می شوم
جایی که تو
اولین تبسم چشم هایم را
شبنم نامیدی! ...
دیدگاه ها (۱)

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

◾️◾️ برای تنهایی ام در کافه ای میزی رزرو کرده اماین سوی میز ...

...جست و خیزِ ماه در پیاله آب،خنده های از خدا آمدهٌ کودکیدر ...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط