{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake tehkook

fake. tehkook
فصل سوم: تمرین‌ها

سال‌ها گذشت. تمرین‌ها سخت‌تر شد. بعضی شب‌ها تا صبح می‌رقصیدند تا جایی که پاهایشان دیگر حس نمی‌کردند. تهیونگ گاهی از خستگی گریه می‌کرد، اما طوری پنهانی که کسی نبیند. جونگ کوک اما می‌دید. همیشه می‌دید.

یک شب تهیونگ در گوشه سالن نشسته بود و اشک می‌ریخت. جونگ کوک آمد کنارش نشست. هیچی نگفت. فقط کنارش بود. تهیونگ سرش را گذاشت روی شانه جونگ کوک و زد زیر گریه.

«نمی‌تونم. دیگه نمی‌تونم جونگ کوک. اینقدر سخته...»

جونگ کوک دستی به موهایش کشید. «می‌تونی. تو از همه قوی‌تری. من که هر روز می‌بینمت. اون لبخندت رو می‌بینم که حتی بعد از سخت‌ترین روزا هم هست.»

تهیونگ بلند شد و به چشم‌هایش نگاه کرد. «تو چرا همیشه اینقدر به من انگیزه می‌دی؟»

جونگ کوک شانه بالا انداخت. «چون باورت دارم. بهت ایمان دارم.»

آن شب، تهیونگ برای اولین بار، نه به عنوان یک دوست، که جور دیگری به جونگ کوک نگاه کرد. جوری که دلش می‌خواست این لحظه تا ابد طول بکشد.
دیدگاه ها (۰)

fake. tehkookفصل چهارم: اولین سفر خارجیاولین باری که برای کن...

fake. tehkookفصل پنجم: پنهان‌کاریاما دنیای آنها فقط خودشان ن...

fake. tehkook فصل دوم: خوابگاهوقتی تهیونگ به خوابگاه نقل مکا...

fake tehkook فصل اول: آشناییسال ۲۰۱۱ بود. تهیونگ تازه به Bi...

fake. tehkookفصل ششم: روزهای سختسال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط