{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake tehkook

fake. tehkook
فصل چهارم: اولین سفر خارجی

اولین باری که برای کنسرت به خارج رفتند، همه چیز مثل یک رویا بود. آنقدر هیجان داشتند که نمی‌توانستند بخوابند. تهیونگ و جونگ کوک در هتل، هم‌اتاقی بودند.

تهیونگ کنار پنجره ایستاده بود و به چراغ‌های شهر غریبه نگاه می‌کرد. جونگ کوک از پشت سر آمد و کنارش ایستاد.

«زیباست، نه؟» تهیونگ گفت.

«آره.» جونگ کوک اما به تهیونگ نگاه می‌کرد، نه به شهر.

تهیونگ برگشت. چشم‌هایشان چند ثانیه در هم قفل شد. نزدیک‌تر شد. جونگ کوک دستش را دراز کرد و یک تار مو از روی صورت تهیونگ کنار زد. تهیونگ نفسش بند آمد.

«تهیونگ...» صدای جونگ کوک آرام بود. «می‌تونم...»

تهیونگ قبل از اینکه جمله تمام شود، نوک پا بلند شد و لب‌هایش را روی لب‌های جونگ کوک گذاشت. بوسه‌ای آرام، کوتاه، اما پر از تمام حرف‌هایی که سال‌ها نگفته بودند.

وقتی جدا شدند، جونگ کوک لبخند زد. آن لبخند خاصی که فقط برای تهیونگ داشت. «من سال‌ها منتظر این لحظه بودم.»

تهیونگ خندید. قطره اشکی از گوشه چشمش لغزید. «منم. ولی می‌ترسیدم.»

«از چی؟»

«از این که اگه بگم، همه چی خراب بشه. تو رو از دست بدم.»

جونگ کوک دستش را گرفت. «من هیچ‌جا نمی‌رم. همیشه پیشتم.»
دیدگاه ها (۰)

fake. tehkookفصل پنجم: پنهان‌کاریاما دنیای آنها فقط خودشان ن...

fake. tehkookفصل ششم: روزهای سختسال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت...

fake. tehkookفصل سوم: تمرین‌هاسال‌ها گذشت. تمرین‌ها سخت‌تر ش...

fake. tehkook فصل دوم: خوابگاهوقتی تهیونگ به خوابگاه نقل مکا...

fake. tehkookفصل هشتم: امروزالآن که این داستان را می‌نویسم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط