{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب داستان غریبانه ای ست از دلتنگی های لیلی ونیامدن های مج

شب داستان غریبانه ای ست از دلتنگی های لیلی ونیامدن های مجنون از خستگی های فرهاد وچشم های منتظرشیرین
شب روایتی ست به سبک اشک و پراز صورت های واقعی نقاب زده های روز
شب راوی سکوتی ست پراز صدا
صدای ضجه های باد درپس شهادت غریبانه ی برگها وخم شدن تن عریان درختی بی بار وخودزنی ابرها دردل بیقرارآسمان وچشم هایی تشنه درانتظارجرعه ای نور ،روز .......
شب پیام آورنده ی دردیست که خورشید پیامبرش خواهدشد
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

شب داستان غریبانه اے ست از دلتنگے هاے لیلیو نیامدن هاے مجنون...

شب داستان غریبانه اے ست از دلتنگے هاے لیلیو نیامدن هاے مجنون...

شب، تنها یک بازه زمانی میان غروب و طلوع نیست؛ شب، پناهگاهِ ا...

قلب من خانه ی زنی تنهاست که بغل می کند جنونش را که در آغوش م...

به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریکِ خدا ماننددلم ...

به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند#دلم...

میترا داودی نیا

«مرگ بی جسد» «از کولی تا راوی» – روایتی از ...

تا به حال احساس تنهایی کرده اید؟تنهایی چیزی فراتر از تنها زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط