وقتی ایدلی و میدزدنت p½
وقتی ایدلی و میدزدنت p½
داشتی دنس کنسرت فرداتو تمرین میکردی
با خستگی رفتی و روی صندلی نشستی و نفس بلندی کشیدی برای فردا استرس داشتی چیزایی مثل اگه خراب کنم چی؟ اگه مشکلی پیش بیاد چی؟ تو ذهنت میومد
* مشکلی نیست این استرس عادیه اروم باش
و بعدش بلند شدی که تمرینتو ادامه بدی که با صدای لینو که با لبخند شیرین شیطونش دم در تکه داده بود لبخندی زدی
_خانومی بنظرت نباید به خودت یه استراحتی بدی؟
با این حرفش لبخندت بزرگ تر شد و به سمتش رفتی
*با اومدن تو هرچی خستگی داشتم در رفت تو چرا اینجایی؟
_من چرا اینجام؟
میخواستم دوست دخترم خوشگلمو ببینم تازشم میخواستم برای فردا تشویقش کنم تو حتی باز میترکونی و صحنه رو به اتیش میکشونی
و با این حرف لینو استرست کمتر شد و تو بغلش خودتو فرو بردی و با لحن شیرینی لب زدی
*من بهترین ادم جهانو کنار خودم دارم چقدر خوش شانسم
و با این حرفت لینو قهقه ای زد و محکم تر بغلت کرد و دستشو روی موهات کشید و بوسه ای روی پیشونیت گذاشت
_ولی همیشه من فکر میکردم من بهترین ادم جهانو کنار خودم دارماا
و با خوشحالی نگاهی به چشماش کردی و دستاشو گرفتی..
*غذا خوردی؟ میخوای باهمـ..
نذاشت حرفتو ادامه بدی و دستت رو گرفت و بوسید و با شیطنت ادامه داد..
_ایا بانو مایل هستید یه شام دعوت تون کنم؟
این حرفو که زد بوسه ای روی لپش گذاشتی
*او حتما چه افتخاری! میتونم با جذاب ترین مرد جهان شام بخورم
با بوسه ای که روی لپش گذاشتی اول یه کوچولو شوکه شد و بعدش لبخند شیطونش عمیق شد و بوسه ای روی لبت گذاشت
_کاشکی این لحظات تا همیشه ادامه داشتن
دستتو با ملایمت روی گونه اش گذاشتی و اخم کیوتی کردی
*چرا اینقدر غمگین حرف میزنی؟ ما تا همیشه باهمیم و قراره لحظات با ارزش و زیباتری رو کنارهم داشته باشیم
و دیگه با این حرفت لینو خبری از لبخند شیطونی نداشت و لبخند ملایم و مهربونی زد
و ادامه داد
_همینجوره تا وقتی که باهم باشیم بهترین خاطرات رو کنارهم میسازیم.. ات خیلی دوست دارم
*منم دوست دارمم ولی میدونی اگه یه کم دیگه طول بشه معده بزرگه معده کوچیکه رو میخوره!
با این حرفت هردوتون خندیدید و لینو پیشنهاد داد که تو خونه خودش برات غذا درست میکنه و قبول کردی سوار ماشین شدی تو طول راه از کارایی که انجام داده بودین
خاطرات تون برای هم تعریف میکردید و همینجور نم نم های بارون میبارید اون شب یه شب فراموش نشدنی و قشنگی بود رسیدید خونه لینو غذا درست کرد صدای نم نم بارون گرمایی که تو خونه بود حرفایی که باهم میزدید همچی ارامش بخش و لذت بخش بود.. اما به طور عجیبی یه حس شوم داشتی...
داشتی دنس کنسرت فرداتو تمرین میکردی
با خستگی رفتی و روی صندلی نشستی و نفس بلندی کشیدی برای فردا استرس داشتی چیزایی مثل اگه خراب کنم چی؟ اگه مشکلی پیش بیاد چی؟ تو ذهنت میومد
* مشکلی نیست این استرس عادیه اروم باش
و بعدش بلند شدی که تمرینتو ادامه بدی که با صدای لینو که با لبخند شیرین شیطونش دم در تکه داده بود لبخندی زدی
_خانومی بنظرت نباید به خودت یه استراحتی بدی؟
با این حرفش لبخندت بزرگ تر شد و به سمتش رفتی
*با اومدن تو هرچی خستگی داشتم در رفت تو چرا اینجایی؟
_من چرا اینجام؟
میخواستم دوست دخترم خوشگلمو ببینم تازشم میخواستم برای فردا تشویقش کنم تو حتی باز میترکونی و صحنه رو به اتیش میکشونی
و با این حرف لینو استرست کمتر شد و تو بغلش خودتو فرو بردی و با لحن شیرینی لب زدی
*من بهترین ادم جهانو کنار خودم دارم چقدر خوش شانسم
و با این حرفت لینو قهقه ای زد و محکم تر بغلت کرد و دستشو روی موهات کشید و بوسه ای روی پیشونیت گذاشت
_ولی همیشه من فکر میکردم من بهترین ادم جهانو کنار خودم دارماا
و با خوشحالی نگاهی به چشماش کردی و دستاشو گرفتی..
*غذا خوردی؟ میخوای باهمـ..
نذاشت حرفتو ادامه بدی و دستت رو گرفت و بوسید و با شیطنت ادامه داد..
_ایا بانو مایل هستید یه شام دعوت تون کنم؟
این حرفو که زد بوسه ای روی لپش گذاشتی
*او حتما چه افتخاری! میتونم با جذاب ترین مرد جهان شام بخورم
با بوسه ای که روی لپش گذاشتی اول یه کوچولو شوکه شد و بعدش لبخند شیطونش عمیق شد و بوسه ای روی لبت گذاشت
_کاشکی این لحظات تا همیشه ادامه داشتن
دستتو با ملایمت روی گونه اش گذاشتی و اخم کیوتی کردی
*چرا اینقدر غمگین حرف میزنی؟ ما تا همیشه باهمیم و قراره لحظات با ارزش و زیباتری رو کنارهم داشته باشیم
و دیگه با این حرفت لینو خبری از لبخند شیطونی نداشت و لبخند ملایم و مهربونی زد
و ادامه داد
_همینجوره تا وقتی که باهم باشیم بهترین خاطرات رو کنارهم میسازیم.. ات خیلی دوست دارم
*منم دوست دارمم ولی میدونی اگه یه کم دیگه طول بشه معده بزرگه معده کوچیکه رو میخوره!
با این حرفت هردوتون خندیدید و لینو پیشنهاد داد که تو خونه خودش برات غذا درست میکنه و قبول کردی سوار ماشین شدی تو طول راه از کارایی که انجام داده بودین
خاطرات تون برای هم تعریف میکردید و همینجور نم نم های بارون میبارید اون شب یه شب فراموش نشدنی و قشنگی بود رسیدید خونه لینو غذا درست کرد صدای نم نم بارون گرمایی که تو خونه بود حرفایی که باهم میزدید همچی ارامش بخش و لذت بخش بود.. اما به طور عجیبی یه حس شوم داشتی...
- ۹.۳k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط