اروم اروم داشتم از کنار خیابون رد میشدم به طرز عجیبی دوت

‌اروم اروم داشتم از کنار خیابون رد میشدم به طرز عجیبی دوتا ماشین به طرف من میومدن و کم کم سرعتشون کم میشد
یه مرد دیو سفت از ماشین پیاده شد و ازم خواست تا بهش ادرس بدم به محضی که پاکتی ک توش ادرس بود رو گرفتم چشمام بسته شد ..
خیلی جای تاریکی بود چشمامو‌ که باز کردم شیئ سرد و نرمی رو دستم حس کردم
دستامو خواستم به سمت چشمام ببرم تا چشای خواب الودمو پاک کنم که دیدم دستام بسته اس
به صورت ناله گفتم اخ چون دستم درد گرفته بود و خون تو رگام نبود
از طرف در اتاق صدای راه رفتن میومد که داشت ب اتاق نزدیک میشد ..
دیدگاه ها (۰)

غریبانه پارت²‌پاهامو جمع کردم و دیدم یه نفر در رو باز کرد و ...

غریبانه پارت³‌به نظر میرسید که از من خوشش اومده بود و داشت س...

خب خب رمان من اسمش غریبانه هستش شخصیت های اصلیش همروبی لوکاس...

دوست دارم رمان بزارم نظرتون چیه؟

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۸ اخ خداا... انگار دردش رو ت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۷صدايي زدم. همونجور چشم بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط