فصل۲ |شب دردناک|

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۰


جی کی : چون گلیه میکنی
دختره با لبخند غمگینی بوسی رو موهای پسرش گذاشت و پتو را بیشتر روش کشید بازم آروم بوسش کرد و با گرم شدن چشم های نازش مواجه شد وقتی با جی کی بود حس تنهایی بهش دست نمیداد ولی حال که به خواب رفته بود بازم مثل روز های که جونکوک نبود تو کله خونه تنها مانده بود ... از اتاق جی کی بیرون رفت و جونکوک را دید مشغول مالیدن چشم هایش سمته همسرش رفت با قدمی میخواست از کنارش رد شه ولی مچ دستش گرفته شد
جونکوک: بیا حرف بزنم
ات : راجبه چی جئون جونکوک ها راجبه چی
با گرفتن بغض تو اش پا قدم شد سمته اتاقش .... جونکوک به دنبالش رفت و هر دو حال در اتاق بودن
دختره به سمته کمد لباس رفت و بعد از برداشت لباس خواب مشکی اش سمته حمام رفت دوش چند مینی گرفت--
از حمام بیرون آمد و رو تختش نشست مشغول چرب کردن دست هایش شد
جونکوک با گذاشتن گوشی رو عسلی رو تخت دراز کشید و سرش را گذاشت رو پاهای همسرش
ات : برو کنار‌خوابم میاد
جونکوک: میخواهی یک ساعت بعد بخوابی بعد از ....
دستش را سمته گردنه همسرش برد و با گرفتن گرمش به سمته صورتش نزدیک اش کرد دختره دست همسرش را پس زد ... ات : نه امشب خبری نیست
جونکوک: خیلی بدجنسی خیلی
ات : خودتی .. برو پیشه خانواده دیگت
جونکوک صاف جلو دختره نشست و عصبی گفت .. جونکوک: چرا حرفم رو باور نمیکنی تو چند بار بگم اون دختره من نیست بجونه پسرمون جی کی قسم میخورم
دست های گرم همسرش را گرفت و بوسی روش گذاشت ... جونکوک: عشقم تو جونمی باور کن اون دختره من نیست اگه بخواهی میتونی بری پیشه مادر و پدر یا پیشه ایل سونگ من بهت اجازش رو میدم ولی اینو بودن بعد ها پشیمون میشی ات اون دختره من نیست
ات : نمیدونم جونکوک واقعا نمیدونم
دستی به موهایش کشید و نفس عميقي کشید و سکوت کرد جونکوک کمی بهش نزدیک تر شد و دست هایش را به قاب صورت دختره در آورد با چشم های گرد اش بهش خیره شد
جونکوک: چشم هایش تو عطری داردن گیچ کننده از همون ها که پلک میزنی و بار جهان به بوی مردمک های خوش رنگت عطری دلچسپ می‌گیرد
ات : چی میگی جونکوک
جونکوک: فقد طعم لبات یه چیزه دیگی هستن
ات : کور خوندی آقای جئون جونکوک
دست های جونکوک را پس زد و از رو تخت میخواست بلند شه ولی مچ دستش را گرفت و هولش داد رو تخت با گذاشتن ل*ب هایش رو لب های همسرش اتاق در سکوت رفت ...
دختره با گذاشت دستش رو س*ینه های جونکوک کمی هولش داد... ات : مگه دیونی جونکوک برو کنار
جونکوک: تا امشبم نخورم ترو نمیزارم بری
🚫

خب بچه ها درخواست ها خیلی کمه و همچین لایک ها و حمایت ها
دیگه آخرین شب های آپ فیک شب دردناک میشه فعلا شب خوش 💔
دیدگاه ها (۴۱)

پارت ۱۹۵

ادامه سناریو

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

𓆩 پارت ۶۴ 𓆪 🖤جیمین فوراً به عمارت برگشت و ات هم همراهش رفت.و...

My Arirang Part ۱۷.( صدای باز شدن آروم در ... پیشکار هون که ...

#سناریو BTSوقتی که بهشون پیام میدی و بوس میفرستی😁نامی: عجب ا...

چندپارتی جونگ کوک

dark life = 40

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط