{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل۲ |شب دردناک|

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۲

رو صندلی نشسته و باد زیبایی می‌وزید با صدا در از رو صندلی بلند شد و سمته در رفت با دیدن ایل یانگ که هنوزم رو مبل نشسته بود این دختر فرق داشت از صبح که مادرش رفته بود بیرون و دخترش تنها گوشه ای رو مبل نشسته ( این اصلا دختره جونکوک نیستی اگه زره از خونه جونکوک تو بدنش بود الان صد ها جای این خونه رو شکسته بود گوشه ای آروم که نمیگیره ) سری تکون داد و سمته در رفت در را باز کرد و پستچی را دید
ات : ما چیزی سفارش نداده بودم
.... : اما آدرس اینجا رو بهم داده بودن
ات : حالا چی هست
..... : لباس های برند جدید
ات : آهان لباس های عفریته... باشه بده بینم
... : میشه این جا رو امضاء کنید
ات : حتما
سمته سالن رفت و لباس ها رو انداخت رو مبل
( آخه اینم شد مادر چیکار کنم ردشو گم کنه چیکار کنم یه راهی یه چاره ای ) اوفی از سره کلافگی کشید و سمته مبل رفت کنار ایل یانگ نشست ..
ات : خب خانم کوچولو یکمی از خودت بگو
ایل یانگ: من چیزی ندارم بگم
ات : چرا اینقدر سرد رفتار میکنی انگار به بابات رفتی ... میدونی مادرم همیشه به من می‌گفت من به پدرم رفتم غرغرو امممم لجباز
ایل یانگ: ما تازه از امریکا اومدیم و خیلی از پدرم نمیگه فقد دیروز گفت که اونی که کت شلوار مشکی خط خطی پوشیده پدرته ...
ات : گفتی دو سالته ؟
ایل یانگ: آره...
دختره در فکر فروع رفت یعنی ایل یانگ و جی کی هم سن بودن در حالی که ایل یانگ بزرگ تر ازش معلوم میشد ..
ات : ایل یانگ دخترم تلویزیون نگاه میکنی
جی کی زود از رو زمین بلند شد و با بدو سمته مادرش رفت.....
جی کی : مامانی مامانی منم منم نگاه میکلم
ات : باشه پسرم باشه
از رو مبل بلند شد و مشغول روشن کردن تلویزیون شد باز هم صدا در به گوشش خورد سمتش رفت و در را باز کرد با دیدن همسرش دلخور قدم برداشت
جونکوک: دلتنگم نشدی
دستش را گذاشت رو کمد همسرش و به سمته خودش نزدیک اش کرد همین که بدنش به بدن دختره خورد زود ازش دور شد و سمته سالن رفت پسره باز هم از این اخم همسرش نفس عميقی کشید و سمته سالن رفت...
دختره مشغول بستن در بالکن شد وقتی در را بست چشم برداشت منظره زیبا ولی با دست های که دورش حلقه شد ایستاد صدا نفس هایش به گوشش می‌خورد نفس عميقی از کلافگی کشید
جونکوک با دستش موهای رو گردن دختره را کنار زد
دیدگاه ها (۳)

فصل۲ | شب دردناک |پارت ۱۵۳جونکوک: میدونم از وقتی باهام آشنا ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۴جی کی و ایل یانگ هر دو چشم دوختن به ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۱اسلاید ۲ لباس خوابه ات لب هایش را گذ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۰ جی کی : چون گلیه میکنی دختره با لبخ...

پرسه در جنگل...[پارت سوم]ات هنوز وسط سالن بزرگ ایستاده بود.ن...

#تک‌_پارتی | یونگی . ات 🖤ساعت از دو نصفه‌شب گذشته بود. یونگی...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁴ | اون ما منهجونکوک، تهیونگ و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط