{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(فصل ۲)سلطنت بی رحم

(فصل ۲)سلطنت بی رحم
پارت ۸۶

ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و به سمته پادشاه رفتن
ماتیاس: من میخواهم یه چیزی بگوییم پادشاه من میخواهم بت کاترینا ازدواح کنم
پادشاه نفسه عمیقی کشید و گفت
پادشاه : دشمنی ماها به شما جوان ها هیچ ربطی نداره شما بی گناه هستید و حال که شما هم میخواهید ازدواج کنید دیگر دشمنی در میان ما نیست اگر کاترینا راضی هستش پس میتوانید ازدواج کنید
ملکه : کاترینا دخترم نظرت چی هستش
کاترینا: م م ملکه من راضی هستم
ملکه : پس مانعی نیست
ماتیاس : متشکرم
ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و رفتن کناره آدریانو و دانیلا ایستادن
آنائل روبه شاهزاده جونکوک کرد
آنائل : چه خوب همه نیمه گمشده اشون را پیدا کردن
جونکوک : آره هر کی تونست به شریک زندگی اش برسه
سر و صدا ها قط شدن و موزیک پخش شد
آدریانو با صدای بلند گفت
آدریانو : پادشاه آینده شاهزاده جونکوک و ملکه آینده شاه دوخت و آنائل تشریف بیاورند سر صحنه
جونکوک از بلند شد و جان را به بغل ملکه داد و دست اش را جلوی آنائل دراز کرد
جونکوک : برویم
آنائل دست اش را رویه دست شاهزاده جونکوک گذاشت
و رفتن سره صحنه و و شروع به رقصیدن کردن
آدریانو هم دست دانیلا را گرفت و رفت سر صحنه
ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و رفت سره صحنه
آن سه زوج در حال رقصیدن رومانتیکی بودن
رقص شاهزاده جونکوک و آنائل بی نقص بود همه دهنشون باز موند برای رقص آنها
آنائل سر اش را بر روی شانه شاهزاده گذاشت و به آرامی گفت
آنائل : دوست داشتنت برایم مثله یه رویا هستش
جونکوک : دوست داشتنت برایم مثله رسیدن به ماه بود
رسیدن به رویات چیزه خیلی سختیه
اما تلاش تلاش چیزی هست که یه هرچی میرسونتت
دست کشیدن از تلاش اصلا چیزیه خوبی نیست آنائل هم دست از تلاش کردن برنداشت و به رویا اش رسید
.......
دیدگاه ها (۰)

(فصل ۲)سلطنت بی رحم پارت ۸۶ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و ب...

( فصل ۲) سلطنت بی رحم پارت ۸۷صبح شده بود همه همان دیشب خیلی ...

( فصل ۲) سلطنت بی رحم پارت ۸۵از پله ها رفتن پایین و کناره تخ...

( فصل ۲ )سلطنت بی رحم پارت ۸۴مهمانی که برای آمدن ماتیاس‌ ترت...

ادامه پارت نهمبونگی بلند شد و رفت*مادمازل! (فلش بک به روز جش...

Chapter Seven, Part ⁷موقع ورود مادر و دختر، دختربچه به شکل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط