بی اختیار دست دراز کردم
بی اختیار دست دراز کردم
باور کن
دیگر تاقت نداشتم
دستم را که بلند کردم تا ....
دستم را گرفت و گفت
بیا تکلیف این مستی را یکسره کن بیا تمام این ها برای تو تا هر زمان که بخواهی ...
من در اختیار تو ذهنت را به من بده من جسمم را به تو میدهم
و دنیایی را اسیر برنامه های خود می کنیم
گفتم
آناجان من توان بریدن و رهایی از مستی را ندارم . زمانی که خیانت کرد . زمانی که برای تحقیر من از خیانتش می گفت .و برای تحقیر من با اب و تاب از سکس با هادی میگفت ذره ای از عشقم کم نشد .
فقط سوختم و اب شدم و توان رفتن نداشتم
الان چگونه رها کنم
حالا که تمام وجودش را به پای من گذاشته
تو کینه مستی را در من زنده میکنی دزست هم میگویی حق با توست ولی الان به چه بهانه ای او را رها کنم ؟؟
آناهاهیتا سکوت کرد و خیره به نقطه ای شد و گفت اگر به تو ثابت کنم که وفادار نیست رها میکنی
گفتم
شک نکن و اینبار انتقام می گیرم
اناجان گفت
شماره تماسش را بده
شماره تماس و ای دی و پیج و
هر چه می دانستم را در اختیارش گذاستم
مادمازل همراهش را برداشت و تماس گفت فرهاد جان یه مورد دارم
ازش اتو میخام
همینکه بتونی باهاش وارد رابطه بشی و برات بنویسه که دوستت داره برام کافیه
ساعات ارتباط و تمام چت و پیام صوتی و تماسس را برایم ارسال کن
پاداشت فراموش نمیشه ....
بعد از تماسش رو به من کرد و گفت
مرتضی اگر ثابت شد که خیانت می کند با من خواهی ماند
گفتم
اناجان ینی چی با من خواهی ماند
مگر سوالی کردی و من جوابت را ندادم ؟
تو
مرا امشب تا مرز جنون سکس می بری و نمام بدنم که داغ میشود و می سوزد با مستی تحقیرم میکنی
من حضرت یوسف نیستم
و داستان مستی حقیقت تلخ یا شیرین زندگی من است
ولی هنوز نشده کسی از من کمک بخواهد و از او دریغ کنم
شماره و پیجم را اکثریت دارند از تعبیر خواب گرفته تا مشورت و راهکار گرفتن و کمک به باور هاشان
دقیق بگو از من چه میخواهی
من با تمام استعدادم در خدمتت خواهم بود
مادمازل گفت افرین
ولی انچه
میخواهم دائمی است موقت نیست
برای امروز و یک ساعت نیست ...
از دکتر گل ابادی شنیدم جلوی قطع شدن پای پدر مستی را گرفتی و او بجای تشکر باز با تعریف کردن از هادی و لیما و مهران و .... تو را تحقیر کرد و بلاکت کرد تو هم رها کردی و حال پدر مستی بدتر شد
شنیدم در حالی که تو برای پدر مستی انرژی می گذاشتی او با بلاک کردن تو
پای عزیزم گفتن های لیما نشسته بود؟
خیلی از دست دکتر ناراحت شدم و با
تعجب و ناراحتی گفتم
امان از دست دکتر
چرا دکتر باید اینها را برای شما بگوید
مرا بگو به چه کسی اعتماد کرده ام
حق دارم ناراحت شوم یا نه ؟؟
اناجان گفت
مرتضی
چرا متوجه نیستی . دکتر نگران توست به او حق میدهم من هم نگران ....
پایان ۵۳
باور کن
دیگر تاقت نداشتم
دستم را که بلند کردم تا ....
دستم را گرفت و گفت
بیا تکلیف این مستی را یکسره کن بیا تمام این ها برای تو تا هر زمان که بخواهی ...
من در اختیار تو ذهنت را به من بده من جسمم را به تو میدهم
و دنیایی را اسیر برنامه های خود می کنیم
گفتم
آناجان من توان بریدن و رهایی از مستی را ندارم . زمانی که خیانت کرد . زمانی که برای تحقیر من از خیانتش می گفت .و برای تحقیر من با اب و تاب از سکس با هادی میگفت ذره ای از عشقم کم نشد .
فقط سوختم و اب شدم و توان رفتن نداشتم
الان چگونه رها کنم
حالا که تمام وجودش را به پای من گذاشته
تو کینه مستی را در من زنده میکنی دزست هم میگویی حق با توست ولی الان به چه بهانه ای او را رها کنم ؟؟
آناهاهیتا سکوت کرد و خیره به نقطه ای شد و گفت اگر به تو ثابت کنم که وفادار نیست رها میکنی
گفتم
شک نکن و اینبار انتقام می گیرم
اناجان گفت
شماره تماسش را بده
شماره تماس و ای دی و پیج و
هر چه می دانستم را در اختیارش گذاستم
مادمازل همراهش را برداشت و تماس گفت فرهاد جان یه مورد دارم
ازش اتو میخام
همینکه بتونی باهاش وارد رابطه بشی و برات بنویسه که دوستت داره برام کافیه
ساعات ارتباط و تمام چت و پیام صوتی و تماسس را برایم ارسال کن
پاداشت فراموش نمیشه ....
بعد از تماسش رو به من کرد و گفت
مرتضی اگر ثابت شد که خیانت می کند با من خواهی ماند
گفتم
اناجان ینی چی با من خواهی ماند
مگر سوالی کردی و من جوابت را ندادم ؟
تو
مرا امشب تا مرز جنون سکس می بری و نمام بدنم که داغ میشود و می سوزد با مستی تحقیرم میکنی
من حضرت یوسف نیستم
و داستان مستی حقیقت تلخ یا شیرین زندگی من است
ولی هنوز نشده کسی از من کمک بخواهد و از او دریغ کنم
شماره و پیجم را اکثریت دارند از تعبیر خواب گرفته تا مشورت و راهکار گرفتن و کمک به باور هاشان
دقیق بگو از من چه میخواهی
من با تمام استعدادم در خدمتت خواهم بود
مادمازل گفت افرین
ولی انچه
میخواهم دائمی است موقت نیست
برای امروز و یک ساعت نیست ...
از دکتر گل ابادی شنیدم جلوی قطع شدن پای پدر مستی را گرفتی و او بجای تشکر باز با تعریف کردن از هادی و لیما و مهران و .... تو را تحقیر کرد و بلاکت کرد تو هم رها کردی و حال پدر مستی بدتر شد
شنیدم در حالی که تو برای پدر مستی انرژی می گذاشتی او با بلاک کردن تو
پای عزیزم گفتن های لیما نشسته بود؟
خیلی از دست دکتر ناراحت شدم و با
تعجب و ناراحتی گفتم
امان از دست دکتر
چرا دکتر باید اینها را برای شما بگوید
مرا بگو به چه کسی اعتماد کرده ام
حق دارم ناراحت شوم یا نه ؟؟
اناجان گفت
مرتضی
چرا متوجه نیستی . دکتر نگران توست به او حق میدهم من هم نگران ....
پایان ۵۳
- ۱۱.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط