پارت ۶
ولی چرا هر شب، درست ساعت ۱:۳۷، آن صدا شروع میشد؟
نرگس تلفنش را برداشت و ضبط صدا رو روشن کرد.
زمزمه کرد:
«صداها هنوز ادامه دارن. اگه این فایل پیدا شد... لطفاً به مامانم برسونیدش. بهش بگید من خودم خواستم بمونم اینجا. من باید میفهمیدم اون زن کی بود.»
صدای تقتق... قطع شد.
اما لحظه ای بعد... یک صدا از پشت دیوار اومد.
خیلی نزدیک، خیلی واضح، انگار درست پشت سرش:
«نرگس... نوبت توئه... بیا...»
نرگس خشکش زد... بلند شد.
موبایل را روی میز گذاشت. ضبط هنوز روشن بود.
درِ کمد قدیمیِ اتاق را باز کرد، تختهی کفی اش لق شده بود. دقیقا همانجای که چند شب پیش، حس کرده بود چیزی پنهانه.
بلندش کرد.
زیرش یک دریچه بود... که بوی نم و خاک سرد ازش بیرون می آمد.
و نرگس... پایین رفت.
قطع صدا. فایل ضبطشده، هیچوقت به دست کسی نرسید.
پایان فلش بک
چند ثانیه ای گذشته بود ، مارال ذهنش درگیر این شده بود که نرگس طهماسبی دقیقن کی بود؟در همین افکار بود که دوباره همان دست اما سرد تر قبل روی نیمه ای از صورتش قرار گرفت ، و دوباره مارال تن سرد و بیهوشش را روی زمین رها کرد...
۱ روز بعد
نور خاکستری صبح از پشت پردهی نازک میتابید.
مارال چشم باز کرد.
همهچیز بههمریخته بود.
سردرد... عمیق، مثل یک مشت در مغزش.
اولین چیزی که دید، سقف اتاق بود. سقف همون اتاق ۲۱.
بلند شد. لباس خواب تنش بود.
نه خاکی، نه کثیف، نه خبری از اون دریچه بود ، نه بوی نم و نه نوار ویدیو...
دفترچه هم نبود.
با ترس از اتاق بیرون زد. به سمت راهرو دیوید. به اولین دختری که رسید، گفت:
– «ببخشید، دیشب من... یه نوار...سیاهی ، یه دختر بچه... چیزی شد؟»
دختر که اسمش نازنین بود، با تعجب نگاش کرد:
– «چی؟ مارال جان تو اصلاً دیشب بیرون نرفتی. از ۸ خوابت برد. ما صدای، خر و پفت رو میشنیدیم.»
مارال خشک زد.
– «نه... نه، من رفتم یه جای عجیب ، انبار بود ، آره آره انبار بود ، یه دفترچه پیدا کردم، نرگس، یه اسم بود اونجا...»
دختر با خنده گفت:
– «نرگس کیه دیگه؟ تو خواب دیدی احتمالاً.»
مارال لب زد: – «دیدم با چشام... حتی... یه اتاق، یه در، یه نوار...»
دستشو برد سمت گوشیش تا ثابت کنه چیزی ضبط کرده. اما...
_____خب بچه ها اینم از پارت جدید، امیدوارم نظرات زیباتون رو ببینم و انتقادی داشتید بهم بگید ، برای پارت بعدی لایک ها باید حداقل ۱۵ باشه و فالوورام هم ۶۵ باشه:) دوس دارم💞
#فیک #فیکشن #اتاق_کیوت🌲✨ #رمان #رمان_اتاق_۲۱ #فیک_کوک #فیک_جیهوپ #فیک_نامجون #فیک_جیمین #فیک_بنگچان #فیک_تهیونگ #fiction #fic #novel #Roman #movie #girl #love #bts #blackpink #viny_vidz #afshartik #aliztory #me #خواننده #حامیم #لیسا #بلک_پینک #بی_تی_اس #بنگتن #بنفش #جنی #لی_مین_هو #کیپاپ #کیدراما
#سیگما #گنگ #ریاضی_نهم #ریاضی #علوم #ادبیات #اشعار #کتاب #کتابخانه خیج_فارس#me #mee #my
نرگس تلفنش را برداشت و ضبط صدا رو روشن کرد.
زمزمه کرد:
«صداها هنوز ادامه دارن. اگه این فایل پیدا شد... لطفاً به مامانم برسونیدش. بهش بگید من خودم خواستم بمونم اینجا. من باید میفهمیدم اون زن کی بود.»
صدای تقتق... قطع شد.
اما لحظه ای بعد... یک صدا از پشت دیوار اومد.
خیلی نزدیک، خیلی واضح، انگار درست پشت سرش:
«نرگس... نوبت توئه... بیا...»
نرگس خشکش زد... بلند شد.
موبایل را روی میز گذاشت. ضبط هنوز روشن بود.
درِ کمد قدیمیِ اتاق را باز کرد، تختهی کفی اش لق شده بود. دقیقا همانجای که چند شب پیش، حس کرده بود چیزی پنهانه.
بلندش کرد.
زیرش یک دریچه بود... که بوی نم و خاک سرد ازش بیرون می آمد.
و نرگس... پایین رفت.
قطع صدا. فایل ضبطشده، هیچوقت به دست کسی نرسید.
پایان فلش بک
چند ثانیه ای گذشته بود ، مارال ذهنش درگیر این شده بود که نرگس طهماسبی دقیقن کی بود؟در همین افکار بود که دوباره همان دست اما سرد تر قبل روی نیمه ای از صورتش قرار گرفت ، و دوباره مارال تن سرد و بیهوشش را روی زمین رها کرد...
۱ روز بعد
نور خاکستری صبح از پشت پردهی نازک میتابید.
مارال چشم باز کرد.
همهچیز بههمریخته بود.
سردرد... عمیق، مثل یک مشت در مغزش.
اولین چیزی که دید، سقف اتاق بود. سقف همون اتاق ۲۱.
بلند شد. لباس خواب تنش بود.
نه خاکی، نه کثیف، نه خبری از اون دریچه بود ، نه بوی نم و نه نوار ویدیو...
دفترچه هم نبود.
با ترس از اتاق بیرون زد. به سمت راهرو دیوید. به اولین دختری که رسید، گفت:
– «ببخشید، دیشب من... یه نوار...سیاهی ، یه دختر بچه... چیزی شد؟»
دختر که اسمش نازنین بود، با تعجب نگاش کرد:
– «چی؟ مارال جان تو اصلاً دیشب بیرون نرفتی. از ۸ خوابت برد. ما صدای، خر و پفت رو میشنیدیم.»
مارال خشک زد.
– «نه... نه، من رفتم یه جای عجیب ، انبار بود ، آره آره انبار بود ، یه دفترچه پیدا کردم، نرگس، یه اسم بود اونجا...»
دختر با خنده گفت:
– «نرگس کیه دیگه؟ تو خواب دیدی احتمالاً.»
مارال لب زد: – «دیدم با چشام... حتی... یه اتاق، یه در، یه نوار...»
دستشو برد سمت گوشیش تا ثابت کنه چیزی ضبط کرده. اما...
_____خب بچه ها اینم از پارت جدید، امیدوارم نظرات زیباتون رو ببینم و انتقادی داشتید بهم بگید ، برای پارت بعدی لایک ها باید حداقل ۱۵ باشه و فالوورام هم ۶۵ باشه:) دوس دارم💞
#فیک #فیکشن #اتاق_کیوت🌲✨ #رمان #رمان_اتاق_۲۱ #فیک_کوک #فیک_جیهوپ #فیک_نامجون #فیک_جیمین #فیک_بنگچان #فیک_تهیونگ #fiction #fic #novel #Roman #movie #girl #love #bts #blackpink #viny_vidz #afshartik #aliztory #me #خواننده #حامیم #لیسا #بلک_پینک #بی_تی_اس #بنگتن #بنفش #جنی #لی_مین_هو #کیپاپ #کیدراما
#سیگما #گنگ #ریاضی_نهم #ریاضی #علوم #ادبیات #اشعار #کتاب #کتابخانه خیج_فارس#me #mee #my
- ۱۰.۷k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط