پارت7
⁹موبایلش خاموش بود. هیچ فایلی نبود. هیچ عکسی گرفته نشده بوموبایلش خاموش بود. باطری ۱٪، هیچ فایلی نبود. هیچ عکسی گرفته نشده بود.
برگشت به اتاق. زیر کمد را چک کرد. همان کمدی که به دیوار انبار چسبیده میشد. دریچهای نبود.
هیچ چیز نبود. د.
برگشت به اتاق. زیر کمد را چک کرد. همان کمدی که به دیوار انبار چسبیده میشد. دریچهای نبود.
هیچ چیز نبود. جز یک تکه کاغذ، که انگار کسی یواشکی بین کمد و زمین قرار داده باشد...
روی آن با همان دست خط دفترچه نوشته شده بود
(مرحله اول به پایان رسید)
آن روز، مارال همهچیز را آرام گرفت.
همونطور که مشاور خوابگاه توصیه کرده بود: استراحت کن، بیشتر آب بخور، با کسی درد و دل کن...
ولی ذهنش هنوز قفل کرده بود روی جمله:
«مرحلهی اول تموم شد. هنوز مونده...»
شب بعد، باز زودتر برگشت به اتاقش. گوشیاش را شارژ کرد.
یک اپ ضبط صدا روی تلفن همراهش نصب کرد و در آخر موبایل را زیر بالشتش گذاشت.
نصفهشب با صدای "تقتق" از خواب پرید.
آرام، بیصدا.
هیچکس تو اتاق نبود بجز مارال ، البته حداقل چیزی که مارال فکر میکرد این بود.
نفسشو حبس کرد. نشست لب تخت.
یه دقیقه... دو دقیقه...
بعد یههو:
صدا اومد. از دیوار پشت سر.
ولی این بار نه سه ضربه. بلکه دو ضربه. آرام و قاطع.
مارال سریع گوشیاش را برداشت، ضبط را چک کرد...
صدا ضبط شده بود.
فایل را باز کرد .
ولی وسط صدای ضبط شده، چیز عجیبی شنید:
بعد از تقتق، یه صدای زنانه، زمزمهوارو خشدار گفت:
مرحله دومه... حالا برگرد. زیر آینه.»
مارال یخ کرد. گوشی از دستش افتاد.
تنها چیزی که توی ذهنش میگذشت این بود:_آینه؟! این اتاق آینه نداره که...
ولی همان لحظه یادش افتاد: تو کشوی ته کمد، یه شیشهی کوچیک شکسته بود که از اول شب اول بهش نگاه نکرده بود.
آرام بلند شد. کشو را بیرون کشید. شیشه هنوز آنجا بود.
برداشتش. نوری نداشت، ولی نور تلفن که هنوز بود...نور را رویش قرار داد...
و در انعکاس ترکخوردهی شیشه...
برای یک لحظه که باشد ، چیزی دید، چشم سیاه از پشت سر مارال را نگاه میکرد.
برگشت.هیچکس نبود.اما وقتی دوباره برگشت سمت شیشه،
روی ترک وسط شیشه با بخار، فقط برای یک لحظه، یک واژه دیده میشد(ادامه کامنتا) #رمان_ماهک #رمان_ترسناک #معما #کیپاپ #کیوت #گیم #دخترانه #گریم #میکاپ #روتین_پوستی #فیک #فیکشن #اتاق_کیوت🌲✨ #رمان #رمان_اتاق_۲۱ #فیک_کوک #فیک_جیهوپ #فیک_نامجون #فیک_جیمین #فیک_بنگچان #فیک_تهیونگ #fiction #fic #novel #Roman #movie #girl #love #bts #blackpink #viny_vidz #afshartik #aliztory #me #خواننده #حامیم #لیسا #بلک_پینک #بی_تی_اس #بنگتن #بنفش #جنی #لی_مین_هو #کیپاپ #کیدراما
#سیگما #گنگ #ریاضی_نهم #ریاضی #علوم #ادبیات #اشعار #کتاب #کتابخانه خیج_فارس#me #mee #my
برگشت به اتاق. زیر کمد را چک کرد. همان کمدی که به دیوار انبار چسبیده میشد. دریچهای نبود.
هیچ چیز نبود. د.
برگشت به اتاق. زیر کمد را چک کرد. همان کمدی که به دیوار انبار چسبیده میشد. دریچهای نبود.
هیچ چیز نبود. جز یک تکه کاغذ، که انگار کسی یواشکی بین کمد و زمین قرار داده باشد...
روی آن با همان دست خط دفترچه نوشته شده بود
(مرحله اول به پایان رسید)
آن روز، مارال همهچیز را آرام گرفت.
همونطور که مشاور خوابگاه توصیه کرده بود: استراحت کن، بیشتر آب بخور، با کسی درد و دل کن...
ولی ذهنش هنوز قفل کرده بود روی جمله:
«مرحلهی اول تموم شد. هنوز مونده...»
شب بعد، باز زودتر برگشت به اتاقش. گوشیاش را شارژ کرد.
یک اپ ضبط صدا روی تلفن همراهش نصب کرد و در آخر موبایل را زیر بالشتش گذاشت.
نصفهشب با صدای "تقتق" از خواب پرید.
آرام، بیصدا.
هیچکس تو اتاق نبود بجز مارال ، البته حداقل چیزی که مارال فکر میکرد این بود.
نفسشو حبس کرد. نشست لب تخت.
یه دقیقه... دو دقیقه...
بعد یههو:
صدا اومد. از دیوار پشت سر.
ولی این بار نه سه ضربه. بلکه دو ضربه. آرام و قاطع.
مارال سریع گوشیاش را برداشت، ضبط را چک کرد...
صدا ضبط شده بود.
فایل را باز کرد .
ولی وسط صدای ضبط شده، چیز عجیبی شنید:
بعد از تقتق، یه صدای زنانه، زمزمهوارو خشدار گفت:
مرحله دومه... حالا برگرد. زیر آینه.»
مارال یخ کرد. گوشی از دستش افتاد.
تنها چیزی که توی ذهنش میگذشت این بود:_آینه؟! این اتاق آینه نداره که...
ولی همان لحظه یادش افتاد: تو کشوی ته کمد، یه شیشهی کوچیک شکسته بود که از اول شب اول بهش نگاه نکرده بود.
آرام بلند شد. کشو را بیرون کشید. شیشه هنوز آنجا بود.
برداشتش. نوری نداشت، ولی نور تلفن که هنوز بود...نور را رویش قرار داد...
و در انعکاس ترکخوردهی شیشه...
برای یک لحظه که باشد ، چیزی دید، چشم سیاه از پشت سر مارال را نگاه میکرد.
برگشت.هیچکس نبود.اما وقتی دوباره برگشت سمت شیشه،
روی ترک وسط شیشه با بخار، فقط برای یک لحظه، یک واژه دیده میشد(ادامه کامنتا) #رمان_ماهک #رمان_ترسناک #معما #کیپاپ #کیوت #گیم #دخترانه #گریم #میکاپ #روتین_پوستی #فیک #فیکشن #اتاق_کیوت🌲✨ #رمان #رمان_اتاق_۲۱ #فیک_کوک #فیک_جیهوپ #فیک_نامجون #فیک_جیمین #فیک_بنگچان #فیک_تهیونگ #fiction #fic #novel #Roman #movie #girl #love #bts #blackpink #viny_vidz #afshartik #aliztory #me #خواننده #حامیم #لیسا #بلک_پینک #بی_تی_اس #بنگتن #بنفش #جنی #لی_مین_هو #کیپاپ #کیدراما
#سیگما #گنگ #ریاضی_نهم #ریاضی #علوم #ادبیات #اشعار #کتاب #کتابخانه خیج_فارس#me #mee #my
- ۹.۱k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط