پارت۵
و آخرین اسم...چه بود؟
"نرگس طهماسبی – بهار ۱۴۰۱ – خروج: نامشخص"
چیزی ته دل مارال لرزید.اسم را شنیده بود...
یک بار در جلسهی معارفه، یکی گفت:
"یه دختر چند سال پیش همین اتاق رو داشت... یه شب رفت بیرون و دیگه برنگشت. گفتن انصراف داده. ولی..."
اون موقع اهمیتی برایش نداشت. ولی حالا؟ حالا اسم روی دفتر ثبت مرگ نوشته شده بود.
مارال یک دفعه صدای برخورد چیزی پشت سرش را شنید.
برگشت. کسی نبود.
برگشت و نگاهی به دفتر انداخت
فقط یک جمله با خط خراشخورده رو جلد دفتر اضافه شده بود که قبلاً آنجا نبود:
"دفترچه رو باز کردی... حالا تو نفر بعدی ای!"
فلشبک به نرگس طهماسبی، همان دختری که در دفترچه نوشته شده بود:
"نرگس طهماسبی – بهار ۱۴۰۱ – خروج: نامشخص
🕯️ فلشبک: نرگس طهماسبی – چند ماه قبل از ناپدید شدن
اتاق ۲۱، ساعت ۱:۳۷ بامداد
نرگس روی تخت نشسته بود ، نور موبایلش فقط صورتش را روشن کرده بود. بقیهی اتاق غرق در تاریکی بود.
صدای نفس هماتاقی هایش شنیده نمیشد. چون... آن شب، هیچکس بجز نرگس در اتاق نبود. دو دختر دیگر یک هفته بود که مرخصی گرفته و رفته و به خانه رفته بودند.
نرگس فقط مانده بود چون امتحان مهمی داشت. یا شاید چون نمیخواست بره.
آن شب، برای بار دوم صدای تقتق دیوار پشت تختش
آمد.
آرام، ریتمیک ودقیق.
همان دیواری که مستقیماً به راهروی بین دو ساختمون قدیمی خوابگاه وصل میشد ، به انبار.
قبلاً که از نگهبان پرسیده بود، شنیده بود که آنجا فقط یک انبار متروکهست.
ولی چرا هر شب، درست ساعت ۱:۳۷، آن صدا شروع میشد؟
____
اینم پارت جدیددددد #fiction #fic #love #novel #rose #bp #blackpink #bts #rm #suga #Jimin #Jin #thv #رمان_اتاق_۲۱ #رمان #بازی #بی_تی_اس #بلک_پینک #رزی #ترسناک #رمان_اردیا #رمان_ماهک #رمان_ترسناک #معما #کیپاپ #کیوت #گیم #دخترانه #گریم #میکاپ #روتین_پوستی #بازی #دختر #جواهر_بخش_ای #طناز #طنز #me #مدل_لباس #طراحی #عمل #میکاب #خلیج_فارس #پینترست #مدرسه #من #کلیپ_دیدنی #پسرونه #همه_چی_از_همه_جا #روز_شمار_غدیر #اینستاگرام #ویسگون #مودی #فان #فانتری #تیک_تاک
"نرگس طهماسبی – بهار ۱۴۰۱ – خروج: نامشخص"
چیزی ته دل مارال لرزید.اسم را شنیده بود...
یک بار در جلسهی معارفه، یکی گفت:
"یه دختر چند سال پیش همین اتاق رو داشت... یه شب رفت بیرون و دیگه برنگشت. گفتن انصراف داده. ولی..."
اون موقع اهمیتی برایش نداشت. ولی حالا؟ حالا اسم روی دفتر ثبت مرگ نوشته شده بود.
مارال یک دفعه صدای برخورد چیزی پشت سرش را شنید.
برگشت. کسی نبود.
برگشت و نگاهی به دفتر انداخت
فقط یک جمله با خط خراشخورده رو جلد دفتر اضافه شده بود که قبلاً آنجا نبود:
"دفترچه رو باز کردی... حالا تو نفر بعدی ای!"
فلشبک به نرگس طهماسبی، همان دختری که در دفترچه نوشته شده بود:
"نرگس طهماسبی – بهار ۱۴۰۱ – خروج: نامشخص
🕯️ فلشبک: نرگس طهماسبی – چند ماه قبل از ناپدید شدن
اتاق ۲۱، ساعت ۱:۳۷ بامداد
نرگس روی تخت نشسته بود ، نور موبایلش فقط صورتش را روشن کرده بود. بقیهی اتاق غرق در تاریکی بود.
صدای نفس هماتاقی هایش شنیده نمیشد. چون... آن شب، هیچکس بجز نرگس در اتاق نبود. دو دختر دیگر یک هفته بود که مرخصی گرفته و رفته و به خانه رفته بودند.
نرگس فقط مانده بود چون امتحان مهمی داشت. یا شاید چون نمیخواست بره.
آن شب، برای بار دوم صدای تقتق دیوار پشت تختش
آمد.
آرام، ریتمیک ودقیق.
همان دیواری که مستقیماً به راهروی بین دو ساختمون قدیمی خوابگاه وصل میشد ، به انبار.
قبلاً که از نگهبان پرسیده بود، شنیده بود که آنجا فقط یک انبار متروکهست.
ولی چرا هر شب، درست ساعت ۱:۳۷، آن صدا شروع میشد؟
____
اینم پارت جدیددددد #fiction #fic #love #novel #rose #bp #blackpink #bts #rm #suga #Jimin #Jin #thv #رمان_اتاق_۲۱ #رمان #بازی #بی_تی_اس #بلک_پینک #رزی #ترسناک #رمان_اردیا #رمان_ماهک #رمان_ترسناک #معما #کیپاپ #کیوت #گیم #دخترانه #گریم #میکاپ #روتین_پوستی #بازی #دختر #جواهر_بخش_ای #طناز #طنز #me #مدل_لباس #طراحی #عمل #میکاب #خلیج_فارس #پینترست #مدرسه #من #کلیپ_دیدنی #پسرونه #همه_چی_از_همه_جا #روز_شمار_غدیر #اینستاگرام #ویسگون #مودی #فان #فانتری #تیک_تاک
- ۸.۰k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط