{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 24

تهیونگ
تهیونگ: هی صبر کن سوبین
اخه چجوری ا.ت رو بگم
که بره بعد اصلا اون الان
نمیدونه که خودمو سوبین
برادریم میرم بیرون خواست
هر کاری کنه جلوشو میگرم
ــــــــــــــــــــــــــــ
سوبین
سوبین: سلام بر خوشگل
من
ا.ت: سلام سوبی
سوبین: بیا داخل
ا.ت: دارم میام دیگه
سوبین: خوشگله
ا.ت: آره خیلی عمارت زیبا
و بزرگیه ماله خودته
سوبین: آره یعنی فکر
کردی ماله کیه
سوبین: بیا تو اتاقم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
سریع که سوبین خواست
ا.ت رو ببره تو اتاقش یکی از
این دوربین کوچیکا وصل کردم
که هم صداشون و تصویرشون
رو داشته باشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوبین
سوبین: بیا این اتاقمه
ا.ت: اومدم خیلی
قشنگه
سوبین: چی قشنگه
ا.ت: این عمارته
سوبین: اها اگه گرمته
مانتو رو در بیار
ا.ت: چی نه لباس
مناسبی زیرش نپوشیدم
سوبین: چیه خو دوست پسرتم
ا.ت: یکم خجالت میکشم...

#تهیونگ
#سناریو
#فیک
شرط: ۱۵ تا لایک ۲۰تا کامنت😐

احساس میکنم دیگه زیاد کامنت نمیزارید درک میکنم امتحاناس 😓😓 زیاد کامنت بزارید تا من هم انرژی بگیرم سریع تر پارتای بعدی رو بزارم😉😉البته حواسم به بعضی ها هست کامنت زیاد میزارن❤❤
دیدگاه ها (۲۴)

(دوست داشتنی) پارت 25سوبین:خجالت نکشدیگه ما باید در این حدبا...

(دوست داشتنی) پارت 26سوبین پرت شد اونورتهیونگ دستشو گرفت برد...

(دوست داشتنی) پارت23سوبین سوبین: هیونگ راضیش کردمالان میادته...

(دوست داشتنی) پارت 22تهیونگ: نه.......: چراتهیونگ: نمیخوام ا...

My DestinyPart: 7تهیونگ دستور داد چند نفری اونجا باشن و بعد ...

love Between the Tides⁷³من میرفتم عقب و اون نزدیک تر که خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط