{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم:میری

گفتم:میری
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم،جای2نفره نه3نفر
گفتم:برمیگردی؟
فقط خندید...
اشک تو چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا اورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای 1نفره نه2نفر
گفت:برمیگردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم،اونم رفت ولی
اون مدتهاست که برگشته
و با اشک چشماش
خاک مزارمو شست وشو میده...
دیدگاه ها (۶)

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part _فعلا بهوش نمیان!...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

ترکم نکن

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:5بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

رمان تهیونگ

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط