ویو بعد از شام
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟕
ویو بعد از شام
غذام رو خوردم و از رو پای جونگ کوک بلند شدم و به سمت آشپزخونه خونه رفتم خدمتکارا داشتن آشپزخانه رو تمیز میکردن.
رفتم سمت یخچال و یه لیوان آب برای خودم ریختم که یه دختر اومد سمتم.
خدمتکار:تو دیگه کی هستی ؟
آنالی:به تو چه.
خدمتکار: خدمتکار جدیدی؟
آنالی:نچ
خدمتکار: پس کدوم خری هستی؟
آجوما:چرا داری با خانم اینطوری حرف میزنی دختره خنگ.
خانم به خوبیه خودتون ببخشیدش.
آنالی: اشکالی نداره.
همینطور که لیوان تو دستم بود یه دختر اومد سمتم و لب زد.
هانا:فک کنم تو دختری باشی که ارباب آورده.
آنالی: اره
هانا:من هانا هستم میای باهم دوست شیم؟
آنالی:از اونجایی که کسی رو نمیشناسم اینجا پس باشه.
هانا:من باید برم به بقیه کارا برسم فعلا.
آنالی:از آشپزخونه زدم بیرون و به سمت اتاق رفتم.
درشو باز کردم و وارد اتاق شدم صدای شیر آب میومد فک کنم جونگ کوک تو حموم بود.
خودمو روی تخت انداختم و سعی کردم که بخوابم.
چشمام داشت سنگین میشد که جونگ کوک صدام کرد.
کوک:آنا
آنالی:چه مرگته؟
کوک:حولم رو از روی تخت بیا بهم بده.
آنالی:هوووف باشه.
حوله رو برداشتم و رفتم پشت درحموم و دستمو دراز کردم که حوله رو بگیره.
درحال خمیازه کشیدن بودم که دستم به داخل حموم کشیده شد.
آنالی:هی چیکار میکنی؟
کوک:کاری که خیلی وقت منتظرش بودم.
آنالی: داشت میومد جلو که ببوستم زدم تو پاش و از کنارش رد شدم که پان لیز خورد و افتادم توی وان.
جونگ کوک اومد جلو تر و لب زد:
کوک:خودت کارو برام آسون تر کردی(نیشخند
آنالی: نه یعنی چی برو اون ور.
خواستم بلند شم که جونگ کوک اومد توی وان و دستامو محکم بالای سرم قفل کرد.
چون لباسم نازک بود بدنم توش مشخص بود.
با نیشخند داشت به بدنم نگاه میکرد که دستشو برد زیر لباسم و کمرمو با دستای تتو دارش لمس کرد.
آنالی:ولم کن مردک پفیوز.
بدون توجه به حرف دستشو برد بالا تر و بعد محکم لباشو کوبوند روی لبام.
نمیتونستم همکاری نکنم چون اینقدر محکم لبامو گاز میگرفت که خونی شده بود.
بعد از ۱۰مین ازم جداشد.
لبام کلا خونی شده بود.
آنالی:محکم زدمش کنار و از حموم بیرون اومدم.
کل لباسم خیس شده بود.
لباسام رو عوض کردم روی تخت نشستم و سشوار رو درآوردم و شروع کردم به سشوار کشیدن موهام.
که بعد از ده مین تموم شد.
رو تخت دراز کشیدم که یادم اومد گوشیم پیشم نیست.
آنالی: هی تو.
کوک: باز چته؟
آنالی: گوشیم کجاست؟
کوک:به تو چه.
آنالی:من گوشیمو میخوام.
کوک:............
آنالی:گوشیمو بده.
کوک:فعلا نمیشه.
آنالی:چرا؟
کوک:چون خطرناکه.
میدونی چند نفر اون بیرون دنبالتن.
آنالی: اصلا چرا کسی باید دنبال من باشه؟
کوک:چون منو دیدی.
آنالی:یعنی چی؟
کوک:میگی اون همه دکتر بخواطر چی مردن بخواطر اینکه منو دیدن پس مثل بچه آدم چند روزی صبر کن.
ادامه دارد..............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟕
ویو بعد از شام
غذام رو خوردم و از رو پای جونگ کوک بلند شدم و به سمت آشپزخونه خونه رفتم خدمتکارا داشتن آشپزخانه رو تمیز میکردن.
رفتم سمت یخچال و یه لیوان آب برای خودم ریختم که یه دختر اومد سمتم.
خدمتکار:تو دیگه کی هستی ؟
آنالی:به تو چه.
خدمتکار: خدمتکار جدیدی؟
آنالی:نچ
خدمتکار: پس کدوم خری هستی؟
آجوما:چرا داری با خانم اینطوری حرف میزنی دختره خنگ.
خانم به خوبیه خودتون ببخشیدش.
آنالی: اشکالی نداره.
همینطور که لیوان تو دستم بود یه دختر اومد سمتم و لب زد.
هانا:فک کنم تو دختری باشی که ارباب آورده.
آنالی: اره
هانا:من هانا هستم میای باهم دوست شیم؟
آنالی:از اونجایی که کسی رو نمیشناسم اینجا پس باشه.
هانا:من باید برم به بقیه کارا برسم فعلا.
آنالی:از آشپزخونه زدم بیرون و به سمت اتاق رفتم.
درشو باز کردم و وارد اتاق شدم صدای شیر آب میومد فک کنم جونگ کوک تو حموم بود.
خودمو روی تخت انداختم و سعی کردم که بخوابم.
چشمام داشت سنگین میشد که جونگ کوک صدام کرد.
کوک:آنا
آنالی:چه مرگته؟
کوک:حولم رو از روی تخت بیا بهم بده.
آنالی:هوووف باشه.
حوله رو برداشتم و رفتم پشت درحموم و دستمو دراز کردم که حوله رو بگیره.
درحال خمیازه کشیدن بودم که دستم به داخل حموم کشیده شد.
آنالی:هی چیکار میکنی؟
کوک:کاری که خیلی وقت منتظرش بودم.
آنالی: داشت میومد جلو که ببوستم زدم تو پاش و از کنارش رد شدم که پان لیز خورد و افتادم توی وان.
جونگ کوک اومد جلو تر و لب زد:
کوک:خودت کارو برام آسون تر کردی(نیشخند
آنالی: نه یعنی چی برو اون ور.
خواستم بلند شم که جونگ کوک اومد توی وان و دستامو محکم بالای سرم قفل کرد.
چون لباسم نازک بود بدنم توش مشخص بود.
با نیشخند داشت به بدنم نگاه میکرد که دستشو برد زیر لباسم و کمرمو با دستای تتو دارش لمس کرد.
آنالی:ولم کن مردک پفیوز.
بدون توجه به حرف دستشو برد بالا تر و بعد محکم لباشو کوبوند روی لبام.
نمیتونستم همکاری نکنم چون اینقدر محکم لبامو گاز میگرفت که خونی شده بود.
بعد از ۱۰مین ازم جداشد.
لبام کلا خونی شده بود.
آنالی:محکم زدمش کنار و از حموم بیرون اومدم.
کل لباسم خیس شده بود.
لباسام رو عوض کردم روی تخت نشستم و سشوار رو درآوردم و شروع کردم به سشوار کشیدن موهام.
که بعد از ده مین تموم شد.
رو تخت دراز کشیدم که یادم اومد گوشیم پیشم نیست.
آنالی: هی تو.
کوک: باز چته؟
آنالی: گوشیم کجاست؟
کوک:به تو چه.
آنالی:من گوشیمو میخوام.
کوک:............
آنالی:گوشیمو بده.
کوک:فعلا نمیشه.
آنالی:چرا؟
کوک:چون خطرناکه.
میدونی چند نفر اون بیرون دنبالتن.
آنالی: اصلا چرا کسی باید دنبال من باشه؟
کوک:چون منو دیدی.
آنالی:یعنی چی؟
کوک:میگی اون همه دکتر بخواطر چی مردن بخواطر اینکه منو دیدن پس مثل بچه آدم چند روزی صبر کن.
ادامه دارد..............∆
- ۱۰.۱k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط