اعتراف میکنم بچه که بودم ۶ ، ۷ سالم بود یه بار که کسی خون
اعتراف میکنم بچه که بودم ۶ ، ۷ سالم بود یه بار که کسی خونه نبود یه طالبی برداشتم خوردم میخاستم که مثلا بابام نفهمه پوست و تخمه هاشو از پنجره ریختم پایین که ریخت رو سر پسر همسایمون .اونم به بابام گفت
بابام هم وقتی به من گفت دیگه از اینکار نکن با یه اعتماد به عرش عجیبی گفتم من نریختم که ...
بابام هم وقتی به من گفت دیگه از اینکار نکن با یه اعتماد به عرش عجیبی گفتم من نریختم که ...
- ۱.۶k
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط