عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۲۵
تهیونگ: نه خوب نه بد .. سردرد شما خوب شد یا بریم بیمارستان ؟
یوبین : نه عزیزم الان خوبم .. تهیونگ با حرص خندید : نه پاشو بریم ..
یوبین نگران نگاهش کرد : گفتم که خوبم ..
تهیونگ کمی عصبی نگاهش کرد و با خشم تر گفت : یا پا میشی یا بزور میبرمت .. زود..
مادر غمگین لبخند زد و خونسرد گفت : اخخخ مانیا عوض بشو نیست نه .. در کسری از ثانیه تهیونگ غرق افکار شد خشمش حالا تبدیل به یک آب سرد شد .. آروم و ساکت خیره در چشم های مادرش او هم همچنین با محبت گفت : من حالم خوبه نگرانیت رو جمع کن برای همسرت اون الان نیاز به توجه های زیادی داره .
دست پسرش را در دستش فشرد سپس چشم به بیرون خیره شد .
تهیونگ اوفی کشید سپس بلند شد ناخودآگاه سرگیجه ای بدی گرفت پلک زد و عمیق به اطراف نگاه کرد بدون حرفی یا حرکتی.. چشم به مادرش دوخت حتی یادض نبود که برای چی اومده اینجا .. یا شاید بازم ام خستمگی مانیا روش فشار گذاشته باشه ..
گام برداشت و از اتاق مادرش خارج شد سپس از پله ها بالا رفت به طبقه بالا تر .. با یک نفس عمیق خیره شد به در٫ برم چی بهش بگم .. من قاتلان این خونه هستم ٫ پوسخند زد سپس پشت کرد تا از آن در دوری کند ولی جان جلویش ایستاد و تلخ گفت : کجا ؟
تهیونگ جدی دست به سینه شد سپس همانند جان و لحنش گفت : به شما چه .. جان بیشتر اخم کرد : عمه من مریضه برو پیشش
تهیونگ در دلش خندید ولی همچنین با جدیت گفت : میریم ولی دست خالی که نمیشه .. جان: مگه ازش خواستگاری میکنی .. تهیونگ در دلش به این پسر بچه خندید سپس تند گفت : فکرکن از خواستگاری میکنم چطوره ؟
جان: براش شکلات نبر دوست نداره ولی گل دوست داره
تهیونگ در نهایت با لبخند جلو آن پسر سرکش زانو زد و موعای آن را لمس کرد : ممنون ازت .. ولی عمه خانم از دستم عصبانی شده .. فعلا نمیخواهم زیاد بهش گیر بدم وگرنه حالش بدتر میشه
جان غمگین نگاهش کرد : ولی تقصیر شما نیست ..
تهیونگ لبخندی زد : ولی میبینی که فعلا این آغوش خونین منو گرفته
جان تند گفت : درد میکنه ؟ آغوش خونین
تهیونگ با بغض لبخندی زد دلش لرزید اگر آن بچه خودش زنده میماند چی میشد ..
جان : من برم پیشه عمه فعلا
دست بلند کرد و رفت .. تهیونگ غمگین از روی صندلی بلند شد سپس گوشی را به دست گرفت به گفت های میونشی امروز جلسه مهمی بود تند شماره جیمین را گرفت و روی گوش اش گذاشت: آلو پارک جیمین !
جیمین کلافه گفت : بله .. چیه
پارت ۲۲۵
تهیونگ: نه خوب نه بد .. سردرد شما خوب شد یا بریم بیمارستان ؟
یوبین : نه عزیزم الان خوبم .. تهیونگ با حرص خندید : نه پاشو بریم ..
یوبین نگران نگاهش کرد : گفتم که خوبم ..
تهیونگ کمی عصبی نگاهش کرد و با خشم تر گفت : یا پا میشی یا بزور میبرمت .. زود..
مادر غمگین لبخند زد و خونسرد گفت : اخخخ مانیا عوض بشو نیست نه .. در کسری از ثانیه تهیونگ غرق افکار شد خشمش حالا تبدیل به یک آب سرد شد .. آروم و ساکت خیره در چشم های مادرش او هم همچنین با محبت گفت : من حالم خوبه نگرانیت رو جمع کن برای همسرت اون الان نیاز به توجه های زیادی داره .
دست پسرش را در دستش فشرد سپس چشم به بیرون خیره شد .
تهیونگ اوفی کشید سپس بلند شد ناخودآگاه سرگیجه ای بدی گرفت پلک زد و عمیق به اطراف نگاه کرد بدون حرفی یا حرکتی.. چشم به مادرش دوخت حتی یادض نبود که برای چی اومده اینجا .. یا شاید بازم ام خستمگی مانیا روش فشار گذاشته باشه ..
گام برداشت و از اتاق مادرش خارج شد سپس از پله ها بالا رفت به طبقه بالا تر .. با یک نفس عمیق خیره شد به در٫ برم چی بهش بگم .. من قاتلان این خونه هستم ٫ پوسخند زد سپس پشت کرد تا از آن در دوری کند ولی جان جلویش ایستاد و تلخ گفت : کجا ؟
تهیونگ جدی دست به سینه شد سپس همانند جان و لحنش گفت : به شما چه .. جان بیشتر اخم کرد : عمه من مریضه برو پیشش
تهیونگ در دلش خندید ولی همچنین با جدیت گفت : میریم ولی دست خالی که نمیشه .. جان: مگه ازش خواستگاری میکنی .. تهیونگ در دلش به این پسر بچه خندید سپس تند گفت : فکرکن از خواستگاری میکنم چطوره ؟
جان: براش شکلات نبر دوست نداره ولی گل دوست داره
تهیونگ در نهایت با لبخند جلو آن پسر سرکش زانو زد و موعای آن را لمس کرد : ممنون ازت .. ولی عمه خانم از دستم عصبانی شده .. فعلا نمیخواهم زیاد بهش گیر بدم وگرنه حالش بدتر میشه
جان غمگین نگاهش کرد : ولی تقصیر شما نیست ..
تهیونگ لبخندی زد : ولی میبینی که فعلا این آغوش خونین منو گرفته
جان تند گفت : درد میکنه ؟ آغوش خونین
تهیونگ با بغض لبخندی زد دلش لرزید اگر آن بچه خودش زنده میماند چی میشد ..
جان : من برم پیشه عمه فعلا
دست بلند کرد و رفت .. تهیونگ غمگین از روی صندلی بلند شد سپس گوشی را به دست گرفت به گفت های میونشی امروز جلسه مهمی بود تند شماره جیمین را گرفت و روی گوش اش گذاشت: آلو پارک جیمین !
جیمین کلافه گفت : بله .. چیه
- ۵.۸k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط