عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۲۳

افکار بغض آلود میون‌شی خراب شد سپس خم شد جلو جان و با لبخند گفت : ممنون ازت ولی نمیخواهم آسیبی به تو هم برسه باشه میدمش به راننده‌م
جان تند تر گفت : بده به من من میدم بهش شما برو پیشه عمه جون باشه
میون‌شی لبخندی زد سپس لپ مرد کوچولو را بوسید و پاکت دارو را در دستش گذاشت جان متقابل لبخند زد و دوید میون‌شی از روی زمین با نفس کشیدن بلند شد سپس سمت اتاق خواب یا همان مشترک تهیونگ و مین جی ..
بدون در زدن با اعتماد به نفس وارد اتاق شد با جسم بسیار مچاله شدن مین کی مواجه شد .. بیشتر ترسید و دوید سمتش : خوبی .. اونی .. ؟
موهایش را پشت گوش فرستاد سپس لبه تخت نشست مین جی عمیق نفس کشید و سری به آره تکون داد ولی از چهره رنگ پریده اش همه چی معلوم بود میون‌شی میترسید که چیزی بگویید بهتر دانست تا سکوت کند و اولین افکاری را به لب آورد : صبحونه خوردی؟
مین جی بی مکس یا حتی حس داشتن در صورت گفت
دیدگاه ها (۱)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۴دخترک همچنین با لحن مهربانی و دید...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۵تهیونگ: نه خوب نه بد .. سردرد شما...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۲میون‌شی دست جان را رها نکرد و ت...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۱دخترک لبخندی زد سپس با ذوق مانند ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۶از ماشین پیاده شد در در کنارش تهی...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۱جیمین برای هزارمین بار کلافه نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط