{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم که عشق افسانه است

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
در فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از ما میروی
ارزو دارم شبی عاشق شوی
ارزو دارم بفمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
دیدگاه ها (۴)

لایک کن

اوج لطافت

هیولایی واسه خودش کاری با دس کردن تو دماغشم ندارم این چطور ن...

p39صبح روز بعدعمارت جونگکوک:تهیونگ بدون در زدن وارد دفتر شد....

میبخشی پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط