{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁸²

از اتاق اومدیم بیرون..
پسرا توی هال دست‌به‌سینه نشسته بودن..جیمین داشت از خوشحالی غش میکرد

جیمین:بهشون بگید
-جیمین!
+چیزی نشده..به هم اعتراف کردیم
همه با هم داد زدن:چیییی؟

و همونجا من از خجالت،رو زمین نشستم و دستمو روی صورتم گذاشتم
جیمین اومد کنارم..دستش رو روی شونه‌هام گذاشت و تکون میداد

جیمین:یاااا قرار نبود همیشه مخفی بمونه که

و کنارم نشست..
کمی بعد دستمو از روی صورتم برداشتم
هیچکس غیر از جیمین و هوسوک،اونجا نبود
سرم رو تکون میدادم تا ببینمشون،ولی نبودن..هوسوک با ذوق اومد روبه‌رومون

هوسوک:تعریف کن چی شد؟
-بزار برات بگم

و شروع کردم به صحبت..از همون روزی که حسم رو فهمیدم..از اون کارهایی که تهیونگ انجام میداد
تا به امروز
با ذوق گوش میدادن..قشنگ پایه ی غیبت بودن
بعد از سه ساعت تعریف،با کمر درد شدیدی بلند شدیم...

[ویو تهیونگ]
وقتی نیلسو روی زمین نشست،پسرا تز فرصت استفاده کردن و سریع منو بردن توی اتاقم
روی تخت نشستم و سوالی نگاهشون کردم

+چیزی شده؟
نامجون:قراره یه چندتا قانون برات بزاریم
+قانون؟
یونگی:اولیش..نیلسو رو اذیت نمیکنی یا بهش کرم نمی‌ریزی
+وات؟
جین:دوم..باهاش مثل جنتلمنا رفتار میکنی
+این که خوراکمه
جونگکوک:سومیش..معذبش نمیکنی
+من؟
جونگکوک:بله..چهارمیش..وقتی میبریش خرید باید براش صبر کنی
+تو از کجا میدونی؟
جونگکوک:چون خودم دارم!
همه باهم داد زدیم:چییییی؟

[ویو نیلسو]
رفتم توی اشپزخونه..یه لیوان اب برداشتم
یهو صدای داد کسی رو شنیدم..لیوان از دستم افتاد و هزار تیکه شد
سردردم شدید شد..پاهام سست شدن..
تمام خاطراتم دوباره از جلوی چشمم رد شد
دستم رو روی سرم گذاشتم..با زانو هام روی زمین فرود اومدم
چشمام رو بستم..
امیدوارم فراموشی بگیرم تا حداقل اینا دیگه تموم بشه
صداهای اطرافم واضح نبودن
ولی بین تموم اون صداها،یه صدای اشنا بود
تهیونگ..که از استرس نمیدونست چیکار کنه
فقط حالم رو میپرسید..ولی من حتی حال جواب دادن هم نداشتم
نمیدونم چطوری اینجوری شدم..
چندتا نفس عمیق کشیدم..چشمام رو باز کردم
تهیونگ جلوم زانو زده بود
با پاهام نگاه کردم..سوزش بدی داشت
تمام خورده شیشه ها داخل پاهام بودم
سعی کردم به زور بلند شم،ولی فایده‌ای نداشت
تهیونگ کمکم کرد تا روی اپن بشینم..

+حالت خوبه؟نیلسو چیزیت نشد؟چرا اینجوری شدی؟میخوای بریم دکتر؟

به نگرانیش خندیدم

+نیلسو واقعا داری میخندی؟

انقدر جدی بود که منم سریع ساکت شدم
جیمین دکتر رو خبر کردی بود..و من از درد اصلا نمیتونستم تکون بخورم
اولش دکتر خورده شیشه هارو در اورد،و بعد پانسمانش کرد
رفتم توی اتاقم..
دکتر یه سری داروها برام نوشت و برام سرم زد
حالم بهتر شده بود،ولی هنوز پاهام میسوختن

دکتر:حتما تا یک هفته آینده داروهارو مصرف کنید..برای زخم پاتون هم این پماد رو بزنید و هر روز پانسمانش رو عوض کنید

و یه پماد بهم داد

-چشم حتما

*ادامه دارد..‌.
دیدگاه ها (۱۰)

فکر کن کل ۸۰ پارت به جیمین بستگی داشته😂

I can be myself with himPart⁸¹رسیدیم به خونه..من و جیمین زود...

پارت¹⁴ •sad rose•«ویو جونگکوک» تهی مارو دید، باهم؟ وقتی داشت...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 3جیمین: هی کوکی خوش اومدی به خونمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط