{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁸¹

رسیدیم به خونه..
من و جیمین زودتر رفتیم داخل..لباسامونو عوض کردیم و چند ثانیه بعد،روی تختم هات چاکلت و تخمه بود
در اتاقم زده شد
جیمین اومد داخل و در رو بست..
هات چاکلت رو جلوش گرفتم..انگار اونم هیجان زده بود
روی تخت نشست:

-جیمین..یه چیزی بهت بگم..به کسی نمیگی؟
جیمین:نه به خدا

انگشت کوچیکش رو جلو اورد..با قفل کردن انگشت کوچیکم بهش،قولمون قطعی شد

-خب راستش..امممم..من..اَه چرا انقدره سخته؟
جیمین:بگو دیگه..طاقت ندارم
-راستش..فکر کنم یه حسایی به تهیونگ دارم..یعنی...
جیمین:یعنی دوستش داری؟واقعا؟باورم نمیشهههه(ذوق)
-ا..اره..ولی به کسی نگو
جیمین:منم میگم تهیونگ دوسِت داره
-نه نداره

جیمین گوشیش رو در اورد..
و به تهیونگ پیام داد:" تهیونگ از حست نسبت به نیلسو مطمئن شدی؟ "
چند دقیقه بعد سین زد:" آره! "
و اون لحظه،انگار دنیا ایستاد..
قلبم داشت میکوبید..نفسام نامنظم شدن..
جیمین داشت از خوشحالی بالا و پایین میرفت

جیمین:پس پاشو بهش بگو
-نه
جیمین:چراااا؟
-خب اون که مطمئن نیست!

دوباره پیامش رو نشونم داد..واقعا اونم دوستم داره؟
لبخندی روی لبم اومد..
جیمین روی سخت میپرید
یهو وایساد..کلید در اتاقم رو برداشت و رفت بیرون..بعد هم در رو قفل کرد
وایییی میخواد چیکار کنه؟
یهو صدای داد زدنش اومد:

جیمین:تهیونگگگ،نیلسو دوسِت داره توهم دوستش داری..خب برید اعترااااف کنیییید

و بعد در رو باز کرد و تهیونگ رو انداخت توی اتاق
و دوباره در رو قفل کرد
کاش اصن بهش چیزی نمیگفتم..حالا چیکار کنم؟
هیچکدوم به هم نگاه نمی‌کردیم..
داشتم از خجالت اب میشدم..و متاسفانه،کاری از دستم بر نمیومد

-تهیونگ..اگر مشکل داری،میتونیم دوستانه نگهش داریم

سرش پایین بود

+میترسم
-چی؟
+میترسم دوباره اعتماد بکنم و زمین بخورم..ببخشید نیلسو..متاسفم

و یه اشک از گوشه ی چشمش افتاد

-میشه بگی چی شده؟
+...

(فلش بک به چند سال قبل)
تهیونگ،مهربون ترین دانش‌اموز بود
به همه کمک میکرد و درساش قوی بود
اون زمان،یه دختر نچرال ولی خوشگل به اسم چوی لیا وجود داشت(که الان دیگه وجود نداره)
تهیونگ عاشق لیا میشه..بهش کمک میکنه..زمان امتحان ها باهم درس میخونن
ولی وقتی تهیونگ در خلوت به لیا اعتراف میکنه،لیا قبول میکنه
اون دوتا زوج خوبی میشن،ولی بعد لیا و سوهو باهم وارد رابطه میشن و به تهیونگ چیزی نمیگن
و وقتی تهیونگ میفهمه،تبدیل میشه به ترسناک ترین قلدر مدرسه...
(پایان فلش بک)

+و اینجوری شد

بغلش کردم و سرش رو نوازش کردم

-اشکال نداره..باهم حلش میکنیم..تو که فقط نمیتونی مکان امن من باشی!
+ممنونم نیلسو..پس قبوله؟
-این مسخره ترین اعترافی بود که جیمین برامون درست کرد(خنده*)
+پس بزار اینجوری از بپرسم..دوست دختر بنده میشی؟
-باشه بابا تو که جوابو از قبل میدونی

یهو جیمین در رو باز کرد...
قفل رو دوباره سر جای اصلیش گذاشت و برگشت بیرون..
انگار جنگ جهانی سوم به موفقیت به پایان رسیده
و الان رسما،تهیونگ دوست پسرم شده...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۷)

I can be myself with himPart⁸⁰دم گوش جیمین گفتم:-چرا دوستت ا...

I can be myself with himPart⁷⁹گوشه ی لبم رو بوسید..به لبم نخ...

مخملیPart 43تهیونگ به چشاش چرخی میده.ته- اره لخtaم!تهجو هینی...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط