{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁸⁴

لباس مورد نظر رو برداشتم و اتو کردم..وقت ارایش بود!
ژل ابرو..کانسیلر..ریمل..رژ قرمز
و در اخر با اسپری فیکس خودمو خفه کردم..
موهام رو گوجه ای پایین بستم..دوتا سوسکی جدا کردم و بقیه رو مرتب کردم
عطر کلاسیکم رو زدم..و تمام!
کفش هامو پا کردم و کیفم رو برداشتم..داخل کیفم گوشیم و خط لبم رو گذاشتم و از اتاق رفتم بیرون
تهیونگ روی مبل نشسته بود و سرشو روبه عقب تکیه داده بود

-پس جونگکوک کو؟
+رفته دنبال میا

سرش رو بلند کرد..و وقتی باهم چشم تو چشم شدیم،دیگه نتونستیم تکون بخوریم
تهیونگ زیادی خوشتیپ شده بود..خیلی زیاد
و از چشم های تهیونگ هم میشد فهمید اون هم همین نظرو داره
یکم از موهام رو دادم پشت گوشم و نگاهمو به زمین دادم

-خیلی خوشتیپ شدی

از جاش بلند شد..با قدمای اروم اومد سمت من..سرش رو پایین اورد تا هم اندازه بشیم
دستشو زیر چونم گذاشت و بالا اورد..به زور بهش نگاه کردم
واقعا وقتی نگاهش میکنم،نمیتونم دروغ بگم...

+توهم خیلی قشنگ شدی،خانوم کیم!

و اون لحظه،انگار دنیا ایستاد

-خانوم کیم؟واقعا؟کی خانوم کیم شدم؟کلا یه روز هم نگذشته و...

و یه بوسه ی سطحی،اینبار روی لبم گذاشت..که باعث قطع شدن حرفم شد

+از الان شدی خانوم کیم

قلبم جوری میزد که مطمئنم اون هم شنیده..هنوز توی شک بودم
پوزخندی همراه با خنده زد..دستم رو بین دستش قفل کرد و رفت جلو
باهاش حرکت میکردم..هنوز باورم نمیشد منو بوسیده
سوار ماشین شدیم..
توی کل مسیر،دستش روی دستم بود..انگار میترسید برم..حق داره..گذشته‌اش زیاد خوب نبوده
منم انگشتم رو به انگشتش گره زده بودم و گاهی نگاهش میکردم
البته بهتره بگم بیشتر مواقع...

رسیدیم..
از ماشین پیاده شد و در رو برام باز کرد
به روم نمیوردم ولی قلبم اکلیلی شده بود:)
جلوی مرکز خرید،جونگکوک و میا وایساده بودن..رفتیم سمتشون..

جونگکوک:خب میا خانوم..ایشون تهیونگ هستن،رفیقم من

و انگشتش رو روبه تهیونگ گرفت

+خوشبختم
میا:منم همینطور

و باهم دست دادن..

جونگکوک:ایشون هم نیلسو هستن..دوست دختر دفیق من
-خوشبختم
میا:منم همینطور

و باهم دست دادیم
دست میا رو گرفتم و اوردمش پیش خودم

-خب دیگه شما پسرا برید..منو میا جون باهم کار داریم،مگه نه؟

و یه چشمک بهش زدم..سریع موضوع رو فهمید و سرشو تکون داد
و ما باهم جلو رفتیم..بدون اینکه نگاهشون کنیم

میاد:دختر خیلی باحالی هستی واقعا ازت خوشم میاد..نظرت چیه باهم یه گپی بزنیم؟
-حتما!

دستش رو گرفتم و راهی مرکز خرید شدیم
توی راه کلی باهم حرف زدیم..از دوستای سمی قبلیش میگفت..از اینکه جونگکوک مافیاست..و همه چی!
منم از تهیونگ میگفتم..

توی مرکز خرید،باهم کل مغازه هارو می‌گشتیم..و پسرا پشت سرمون راه میرفتن
تا رسیدیم به یه مغازه..دوتاییمون،انگار که ذهنامون به هم وصل باشه،واردش شدیم
سمت میا رفتم..

-میا..به نظرت این لباسه قشنگه؟
میا:اره خیلی..برو پرو کن

یکم لباسش کوتاه بود،ولی قشنگ..
بعد از پرو کردنش،واقعا خودمو دیگه نمی‌شناختم..خیلی قشنگ شده بودم

میا:وایی عالی شدی دختر
+یکم کوتاه نیست؟
جونگکوک:منم همینو میگم
-هیسسس شماها ساکت..ما اومدیم خرید

لباس رو حساب کردیم..
نوبت میا شد..یه لباس ابی برداشت..که تقریبا شبیه من بود
درسته جونگکوک کلی غر زد که بر نداره ولی اخرش خود جونگکوک پولش رو داد...


*ادامه دارد...
[اسلاید دو:عکس نیلسو
اسلاید سه:عکس میا
اسلاید چهار:عکس لباس نیلسو
اسلاید پنج:عکس لباس میا]
(چهره ی نیلسو رو عوض کردم چون به نظرم زیاد خوب نبود!)
دیدگاه ها (۱۲)

I can be myself with himPart⁸³وقتی دکتر خارج شد،تهیونگ مثل ب...

I can be myself with himPart⁶⁵-هووووی پاشو بریم برای یه‌نا ل...

really love part⁵⁶و لب در منو گذاشت پایین..یه مشت زدم به کمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط