می روی از من و این خاطره ها، تا چه شود؟
می روی از من و این خاطره ها، تا چه شود؟
می کنی پشت به این پنجره ها، تا چه شود؟
تو خودت منظره ای، من به کجا چشم دهم؟
رو کنم من به دگر منظره ها، تا چه شود؟
دست و پا بسته تر از قبل تو را گم کردم
میزنی هی گره پشت گره ها، تا چه شود؟
جای تو نیست در این کوچه ی شب بیداران
آمدی در گذر شب پره ها، تا چه شود؟
من خودم شکل مثلث شده ام، زاویه دار
بروم مرکز این دایره ها، تا چه شود؟
سالها سوی تو هر انجمنی می گشتم!
رفته ای در سخن کنگره ها، تا چه شود؟
باز کن پنجره را تا که هوا تازه شود
بسته ای رو به خودت کرکره ها، تا چه شود؟
می کنی پشت به این پنجره ها، تا چه شود؟
تو خودت منظره ای، من به کجا چشم دهم؟
رو کنم من به دگر منظره ها، تا چه شود؟
دست و پا بسته تر از قبل تو را گم کردم
میزنی هی گره پشت گره ها، تا چه شود؟
جای تو نیست در این کوچه ی شب بیداران
آمدی در گذر شب پره ها، تا چه شود؟
من خودم شکل مثلث شده ام، زاویه دار
بروم مرکز این دایره ها، تا چه شود؟
سالها سوی تو هر انجمنی می گشتم!
رفته ای در سخن کنگره ها، تا چه شود؟
باز کن پنجره را تا که هوا تازه شود
بسته ای رو به خودت کرکره ها، تا چه شود؟
- ۱.۱k
- ۱۰ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط