{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 28

پارت 28

کوک
قبل از اینکه ا.ت بیاد کاری کردم در بالکون قفل بشه چون کنترلی
ا.ت: کلیدش و میدی
کوک: پیش پدرمه
ا.ت:خب چیکار کنم
کوک: خب اینجا بخواب
ا.ت: نمیتونم اگه صبح بیان تا من اینجام چی
کوک:نترس نمیان
ا.ت: اگه اومدن
کوک: در قفله
ا.ت: خب چیکار کنم
کوک: بیا بغلم
ا.ت: نه
کوک: چرا
ا.ت: ما هنوز چهار ساعت نیست باهمیما
کوک: احساس میکنم ده سال دارمت بیا دیگه
ا.ت: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
رفتم تو بغلش و بغلم کرد و دست میکشید رو موهام که اینقدر خوابم میمود خوابم برد
کوک: ا.ت میدونی چیه
ا.ت:....
کوک: ا.ت
ا.ت......
کوک: عزیزم خوابیدی چه زود خوابت برد
ــــــــــــــــــــــــــــ
کوک
گذاشتمش رو تخت و خودم پیشش خوابیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
صبح
بلند شدم دیدم یکی از پشت بغلم کرده
خواستم بلند شم
کوک: یکم دیگه بمون
چند دقیقه بعد
ا.ت:خب میشه برم
کوک: کجا
ا.ت: امروز چندتا عکس دارم
کوک: وایسا خودم میبرمت
داشت لباساشو در میاورد
روم پشت کردم
کوک:آخر که میخوای منو ببنی
ا.ت: خجالت بکش بریم
کوک: باشه بریم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک ماه بعد....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همونطور که قول داده بودم به مناسبت ۵۰۰تایی شدنمون ۸تا پارت بزارم گذاشتم دیگه بقیه رو فردا میزارم😘🌺💖☺️💋

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۲۷)

استوری اول پست شد (درخواستی)

پارت 29ا.تاین یک ماهه که با کوکم برام عادی شده بود صبح منو م...

پارت 27کوک: خوبیا.ت: اهممکوک: حوصله م سر رفتها.ت: منمکوک: خب...

پارت 26کوک: ا.ت ا.ت: چیهکوک: بیا کارت دارما.ت: باشرفتیم تو آ...

پارت ۵عمو های من مافیان

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط