{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش کودک می ماندم

کاش کودک می ماندم
کودکی که اسوده می گرید
و کسی هزاران بهانه ی بی ارتباط به گریه هایم می بست و به گونه ای مرا می خنداند!

کاش کودک بود
بی ترس و بی محابا خودرا در اغوش کسی که دوست می داشتم می انداختم و بهایی برای درمان دلتنگی هایم نمی دادم
دیدگاه ها (۲)

آه دلم چقدر برای ان روز ها تنگ است روزهایی که دلیل دوست داشت...

کجایی روزگار شاد کودکی؟ چرااینقدر اسوده تو را از دست دادم؟ ا...

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا . قاه...

پا به پای کودکی هایم، رها میشوم از این دنیا، از ناراحتی هایی...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

مرد بی رحم

مرد بی رحم

قسمت ۶

پارت ۴ ویو ا.ت سر کلاس نشسته بودیم نامجون هنوز نیومده بود ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط