{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبر کوچولو

دلبر کوچولو

#PART_105🎀•
با شنیدن صدای پاش دوباره نگاهم رو چرخوندم سمتش، با خونسردی تمام نزدیک شد و روی کاناپه روبرومون نشست.

_گفتی حس معذب بودن بهت دست میده، خب تو باهاش دست نده.

گوشه لبم به نشونه تمسخر به سمت بالا کشیده شد، این دختر زیادی پرحرف نشده بود امروز؟

صدای خنده‌ی بلند ممد کنار گوشم، بیشتر اعصابم رو خدشه دار کرد.

دیاتا ولی ریلکس بود، انگار که معمولی ترین حرفشو زده باشه!

با فکر به اینکه همه‌‌ی اون مظلوم نمایی‌های توی ماشینش نمایش بود پوزخند عصبی‌ای رو لبم پدیدار شد، متنفر بودم از اینکه کسی خر فرضم کنه...

تو ماشین خودشو زده بود به موش مردگی و حالا در کمال آرامش نشسته بود جلوم با ممد شوخی می‌کرد؟

با حس سنگینی نگاه دیانا، سرم رو بالا آوردم و مستقیم بهش خیره شدم.
دوباره شده بود شبیه همون گربه وحشی همیشگی!
با پلک عمیقی نگاه ازش گرفتم

باز صدای ممد که امشب زیادی واسم غیر قابل تحمل شده بود، بلند شد:
_چقد کوچولویی تو، چند سالته؟

در این مدت زمان کم، متوجه شده بودم که دیانا فوق العاده رو سن و قد و قوارش حساسه، یعنی دوست نداره کسی با اندام ظریف و کوچیکش اونو تحقیر یا مسخره کنه‌
دیدگاه ها (۱)

دلبر کوچولو#PART_106🎀•طبق انتظاری که داشتم، اخم ظریفی بین اب...

دلبر کوچولو#PART_107🎀به راحتی می‌تونستم اشک و ترس رو تو نگاه...

دلبر کوچولو#PART_104نیم نگاهی بهش انداختم، علارغم خستگی‌اش ا...

#شخصیت امیر روز

تتو آرتیست من [part³²]*ا/ت ویو**فردای پارتی*چشمام رو بالاخره...

رمان بغلی من پارت ۱۸۰و۱۸۱و۱۸۲و۱۸۳... فردا ...دیانا: از خواب ...

پارت ۲ عشق دیوانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط