عاشقم.....
عاشقم.....
اهل همین کوچه بن بست کناری.....
که تو از پنجرهه اش پای به قلب منه دیوانه نهادی....
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی....
منه دلداده به آهی....
بنشستیم....
تو در قلب....
منه خسته به چاهی....
گنه از کیست...
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم....
جای آن یک شب مهتاب....
تو را سخت در آغوش بگیرم.....
"فریدون مشیری"
اهل همین کوچه بن بست کناری.....
که تو از پنجرهه اش پای به قلب منه دیوانه نهادی....
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی....
منه دلداده به آهی....
بنشستیم....
تو در قلب....
منه خسته به چاهی....
گنه از کیست...
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم....
جای آن یک شب مهتاب....
تو را سخت در آغوش بگیرم.....
"فریدون مشیری"
- ۲.۳k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط