{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای یبار رفته بودیم کافه داخل هفته تیر بعد کافه عه حیاط د

وای یبار رفته بودیم کافه داخل هفته تیر بعد کافه عه حیاط دار بود..ما داخل حیاط نشسته بودیم دو تا دختر داشتن کنار هم سیگار می‌کشیدن ، بعد گارسن رفت پنکه رو روشن کرد یهو یکی از دخترا گفت: آقاح میشح پنکح رو روشنح نکنیح؟دوستح داریمح دودح سیگارح بیادح توح صورتمونح
بعد مرتیکه پنکه رو خاموش کرد پختیم از گرما😃💔
دیدگاه ها (۱۱)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۷۷ (⁠♡) این..واسه چی بود؟ لبخ...

BLACK LOVE(PART19)

عشق سوختهP3یهو صدا دست زدن اومد. چویا*سرم رو اروم از تو گردن...

دختر مغرور من 🥲پارت 7☆همین جور که به ات فکر میکردم خوابم برد...

دختر سایهPart=16منو یاد چیز های خوبی نمی نداخت ولی بغلم کرد ...

فیک تهیونگ، تنفروعشق پایانی پارت 4

فیکشن متاهل پارت۲۲

when it was mafia پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط