{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Atre Yas :

Atre Yas :
✅ کارنامه اش را که گرفت ،

راه افتاد تا برود جبهه ،

برای چندمین بار .

همه آمده بودیم دم در .

بابا قرآن کوچکش را باز کرد ،

صورتش سرخ شد .

احمدرضا را دوباره بغل کرد و بوسید .

احمدرضا که رفت ، گفتیم چه آیه ای آمد .

گفت :

" آیه ای که ابراهیم پسرش را می برد قربانی "
دیدگاه ها (۳)

🌹شهيد حاج شیرعلی سلطانی 🌹:مسئول تبلیغات تیپ امام سجاد عليه ا...

🌹شهید مصطفی صدرزاده🌹🌸مصطفی خودش میگفت : دفعه اول که به سوریه...

🌷 مردان !!!! 🌷

یادته

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

ابلیس

داستان عاشقانه جدید

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴¹ در گاراژ فقط صدای چکه‌ی...

.....پارت ششم....

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۲: صبح قبل از جنگچند ساعت بعد…نور کامل صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط