{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین

. روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین
لزرش دستان و شرم و یک حیای دلنشین

روزگاری چون کبوتر پر زنان در جستجو
بهر دیدار نگاری در هوا ی دلنشین

زورق احساس بود و موج دریای خیال
شب نخوابیدن به شوق روزهای دلنشین

رامش آواز بود و دردلهای غریب
در سکوت خامه ی دل نامه های دلنشین

جامه های پر زعطر و گونه های سرخ فام
یک گل و چند ی کتاب و هدیه های دلنشین

مرکبی همچون نسیم و کوچه ای همچون بهار
دست در دست نگا ر و جاده های دلنشین

ای دریغ امروز رنگی نیست از آن روزگار
نیست دیگر پاکبازی ، با وفای دلنشین

چهره ها در هم شد ست و باده های زر شکست
با کسی دیگر نمانده هم صدای دلنشین ...
دیدگاه ها (۲)

..

سلام دوستان ویسگونی

..

..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط