{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.74

(از زبون جونگ کوک)

اتاق ساکت بود. فقط صدای دستگاه قلب من و هق‌هق خیلی آروم ا.ت تو فضا می‌پیچید. دستم هنوز دراز بود، لرز داشت، منتظر بود.

ا.ت چند قدم آروم اومد جلو. نه با اطمینان، بلکه مثل کسی که داره به سمت ترس خودش قدم برمی‌داره. ایستاد کنار تخت، فقط یه قدم فاصله. چشماش قرمز و خیس بود، لبش می‌لرزید.

من با تمام درد و ضعفی که داشتم، آروم گفتم:

- فقط... بشین کنارم. قول می‌دم کاری نکنم. فقط... می‌خوام ببینمت.

ا.ت یه لحظه طولانی مکث کرد. بعد آروم روی لبه تخت نشست، ولی بدنش کاملاً سفت بود، آماده فرار. دستاشو رو پاش گذاشته بود و به زمین خیره شده بود.

من به صورتش نگاه کردم. به زخم کوچیکی که روی گونه‌اش بود، به موهای به‌هم‌ریخته و خیسش، به چشمایی که دیگه اون برق سابق رو نداشتن.

(صدایم کاملاً شکسته) 
- وقتی تو رودخونه تو بغلم بودی... فکر کردم اگه همین‌جا بمیرم، حداقل تو بغلم بودی. فکر کردم... شاید این بهترین مرگ برای من باشه. چون بالاخره تونستم یه بار تو رو بدون ترس و بدون زنجیر بغل کنم.

اشک از گوشه چشمم سر خورد. سریع پاکش کردم، ولی دیگه فایده نداشت.

- من همه چی رو ازت گرفتم ا.ت. زندگیت، آزادی‌ت، لبخندت، حتی اعتماد به نفست. می‌دونم هیچ عذرخواهی‌ای کافی نیست. ولی... وقتی فرار کردی، فهمیدم بدون تو من هیچی نیستم. فقط یه هیولای خالی‌ام.

دستامو مشت کردم و ادامه دادم، صدام می‌لرزید:

- اگه بخوای بری... در بازه. مجبورت نمی‌کنم بمونی. ولی بدون که اگه بری، من دیگه هیچ‌وقت آدم نمی‌شم. تو تنها چیزی هستی که تو این دنیا برام معنی داره. حتی اگه ازم متنفری... حتی اگه هنوز ازم می‌ترسی... من عاشقتم. عاشق دختری که باید نابودش می‌کردم.

ا.ت سرشو پایین‌تر انداخت. اشک‌هاش روی ملافه می‌چکید.

من با صدای خیلی آروم و پر از درد گفتم:

- فقط... امشب بمون. حتی اگه فقط چون دلت نمی‌خواد ببینم تنها بمیرم. فردا... هر تصمیمی بگیری، قبول می‌کنم.

دستام هنوز دراز بود. منتظر. قلبم تند می‌زد. زخم‌هام می‌سوخت. ولی هیچ دردی به اندازه ترس از دست دادن ا.ت نبود.

اتاق پر از سکوت سنگین، اشک و احساسات ناگفته بود.

من فقط بهش نگاه می‌کردم و تو دلم التماس می‌کردم:

"بمون... حتی اگه فقط امشب... بمون."........
ادامه دارد.........
اینجام باز اشک ریختم
آقا یکی پاشه منو جمع کنه
دیدگاه ها (۱)

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.75(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.76(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.73(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.72(از زبون جون...

وقتی توی جشن....(درخواستی)

تک پارتی از تایجو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط