{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.75

(از زبون جونگ کوک)

اتاق هنوز نیمه‌تاریک بود. فقط یه چراغ کوچیک کنار تخت روشن بود و نور ملایمی می‌انداخت رو صورت ا.ت. اون هنوز کنارم نشسته بود، نوک انگشتاش روی دستم بود، ولی بیشتر از این جلو نیومد. منم فشار نیاوردم. فقط نگاهش می‌کردم.

چند دقیقه گذشت. سکوت سنگین بود، ولی این سکوت فرق داشت. نه سکوت ترس، بلکه سکوت خسته و شکسته.

من با صدای خیلی آروم و خشن گفتم:

- ا.ت... می‌دونی، وقتی تو رودخونه تو بغلم بودی و تیر می‌زدند... فقط یه فکر تو ذهنم بود. اگه بمیرم، حداقل تو آخرین لحظه تو بغلم بودی. این فکر عجیب منو آروم می‌کرد.

ا.ت سرشو کمی بلند کرد. چشماش هنوز قرمز و خیس بود. چیزی نگفت، فقط گوش داد.

من ادامه دادم، هر کلمه با درد از گلوم بیرون می‌اومد:

- من هیچ‌وقت آدم خوبی نبودم. اینو خوب می‌دونم. مامان و باباتو کشتم. تو رو شکستم. غرورتو له کردم. همه چیز رو ازت گرفتم. و حالا... حالا که همه چیز رو از دست دادی، من عاشق شدم. عاشق همون دختری که باید نابودش می‌کردم. زندگی گاهی خیلی لعنتیه، نه؟

یه لبخند تلخ زدم و دستمو آروم تکون دادم. انگشتاش هنوز روش بود.

- وقتی فرار کردی، چهار ماه و نیم هر شب کابوس دیدم. کابوس اینکه دیگه هیچ‌وقت پیدات نکنم. کابوس اینکه با یکی دیگه باشی و بخندی. کابوس اینکه دیگه هیچ‌وقت بغلت نکنم. حالا که برگشتی... حتی اگه با این حال برگشتی، حتی اگه هنوز ازم متنفری... من خوشحالم. واقعاً خوشحالم.

ا.ت یه قطره اشک دیگه ریخت. سریع پاکش کرد و با صدای گرفته گفت:

+ فقط... امشب بمونم. بیشتر از این قول نمی‌دم.

من سرم رو تکون دادم. چشمامو بستم و آروم نفس کشیدم.

- کافیه... برای امشب کافیه.

دستش هنوز روی دستم بود. گرم و لرزان. منم دستمو تکون ندادم. فقط از این تماس کوچیک، از این نوک انگشت‌ها، یه گرمای عجیب تو سینه‌م پخش شد.

درد زخم‌هام هنوز شدید بود، بدنم خسته بود، دشمنام هنوز دنبالمون بودن، ولی تو این لحظه...

تو این لحظه فقط ا.ت بود و من. شکسته، زخمی، ترسیده، ولی با هم.

من آروم زمزمه کردم، طوری که شاید نشنید:

- ممنون که امشب موندی... پرنسس.(عاشق استفاده کلمه پرنسسم👸🏻)

و برای اولین بار بعد از خیلی وقت، یه آرامش خیلی کوچیک و شکننده تو وجودم اومد.........
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۱)

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.76(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.77(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.74(از زبون جون...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.73(از زبون جون...

سناریو میتسویا پارت اخر

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط