{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل ماسه اى با خدا قدم میزدم. به پشت سرم نگاه كردم جا

در ساحل ماسه اى با خدا قدم میزدم. به پشت سرم نگاه كردم جاهايى كه ازخوشی ها حرف می زديم "دو ردپا" بود وجاهائى كه ازسختی ها يک ردپا..!! به خداگفتم:درسختی هابامن نبودى؟خدا گفت:آن یک ردپايى كه درسختی ها ديدى ردپاى من است كه" تو"را بر دوش می كشيدم!!
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

پارت ۲۴ — چیزی که پشت یک دیدار بودسوهی بعد از آن روز، چند با...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

مهمونی پارت ۵۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط