{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف کنم؟

اعتراف کنم؟
حالم خوش نیست
باید تمام کتاب هایی که شاد زیستن را یادم داده بودند،
بسوزانم.
تمام درهای منتهی به قلبم را ببندم
و بر سر در این خانه بنویسم:
"تا اصلاع ثانوی خسته ام.
جای دیگری نقش بازی کنید..." .
دیدگاه ها (۵)

دوستی می گفت:ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به...

گفت:از مادر بخوان گفتم:که مادر مهربانگفت:یک چیز دگر گو گفتمش...

بچه که هستیماز شب میترسیم به خاطر تاریکی، به خاطر تنهایی… بز...

گاهی دلت نه عشق می خواهد، نه عاشقانه گاهی دلت فقط یک رفیق شش...

زندگی من

درست در همان لحظه‌ای که تمامِ جهان بر شانه‌هایت آوار می‌شود ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۷۹یه دفعه و خيلي تند چشمامو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط