{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از معاشقه تنها نگاه را بلدم

من از معاشقه تنها نگاه را بلدم
چرا دروغ؟! که خوب این گناه را بلدم!

زمانِ بچه پلنگی خیال میکردم
که در شبانه ی یک برکه ماه را بلدم

جواب از دهنم جز نفس نخواهی دید
که از تعلّم آیینه آه را بلدم!

اگر که بخت خوشم سوزنی ست در دستت
به جان دوست که انبار کاه را بلدم!

نشان گرفتم و گفتی که راهتان این است
غرض قدم زدنی بود، راه را بلدم
دیدگاه ها (۲)

من از معاشقه تنها نگاه را بلدمچرا دروغ؟! که خوب این گناه را ...

...سیلِ چشمان مرا امشب به راه انداختیکنج پستوی گلویم بغض و آ...

فیک کوک ( عشق مافیا) پارت ۲۸

مافیای عشق پارت 28

رومان عشق مافیا پارت 28این پارتش جنایی میشہاز زبان ا/تاز کوک...

اعتماد پارت|۱۵۵|

#پارت_اولبا چشمای اشکی تو اتاقم نشسته بودم و منتظر بودم تا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط