{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس ازآفرینش آدم خداگفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارم

پس ازآفرینش آدم خداگفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارم
اندکی پیشتر آی
آدم آرام ونجیب
آمدپیش
زیرچشمی به خدامینگریست
محولبخندغم آلودخدا
دلش انگارگریست
نازنینم آدم
قطره ای اشک زچشمان خداوندچکید
یادمن باش که بس تنهایم
بغض آدم ترکید.....گونه هایش لرزیدبه خداگفت
من......به اندازه ی
من به اندازه ی گلهای بهشت..نه
به اندازه عرش...نه....نه
من به اندازه تنهایت نه،ای هستی من....دوستدارت هستم
آدم کوله اش رابرداشت
خسته وسخت قدم برمیداشت
راهی ظلمت پرشورزمین
زیرلبهای خدابازشنید
نازنینم آدم!!!نه به اندازه تنهای من!!!!!!نه به اندازه عرش....نه به اندازه گلهای بهشت!!!!که به اندازه یک دانه گندم توفقط یادم باش...........
دیدگاه ها (۱)

میان این همه گرگ خودم رابه موش مردگی میزنم نه اینکه ترس ازگر...

....

...

..

پس ازآفرینش آدم خداگفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارماندکی ...

پس ازآفرینش آدم خدا به اوگفت:نازنینم آدم...باتورازی دارم!......

پس ازآفرینش آدم خدابه اوگفت:نازنین آدم باتورازی دارم!زیرچشمی...

پس از آفرینش آدم،خدا گفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارم! ان...

پس از آفرینش ادم خداگفت به او: نازنینم ادم ، باتورازی دارم،...

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم با تو رازی دار...

پس از افرینش ادم خدا گفت به او:نازنینم ادم...با تو رازی دارم...

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:خدا گفت:نازنینم آدم ،...

تو فقط یادم باش ..!!!پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم ...

آدم ،خدا گفت به او:نازنینم آدم....باتورازی دارماندکی بیشتر آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط