{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس ازآفرینش آدم خدا به اوگفت:

پس ازآفرینش آدم خدا به اوگفت:
نازنینم آدم...
باتورازی دارم!...
اندکی پیش ترآی...
آدم آرام ونجیب آمدپیش!
...زیرچشمی به خدامی نگریست.
محولبخندغم آلودخدا...دلش انگارگریست...
نازنینم آدم!قطره ای اشک زچشمان خداوندچکید!
یادمن باش که بس تنهایم!
بغض آدم ترکید...گونه هایش لرزید!
به خداگفت:
من به اندازه ی...
من به اندازه ی گلهای بهشت...نه...
به اندازه ی عرش...نه...نه
من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من...دوستدارت هستم..
آدم کوله اش رابرداشت
خسته وسخت قدم برمی داشت!..
راهی ظلمت پرشورزمین
طفلکی بنده ی غمگین آدم!...
درمیان لحظه ی جانکاه هبوط...
زیرلبهای خدابازشنید
نازنینم آدم...نه به اندازه ی تنهایی من...نه به اندازه ی عرش...نه به اندازه ی گلهای بهشت...
که به اندازه ی یک دانه گندم,توفقط یادم باش
(نازنینم آدم نبری از یادم....!!!)
دیدگاه ها (۴)

ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖﺟﺴﺪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘ...

پس ازآفرینش آدم خداگفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارماندکی ...

پس ازآفرینش آدم خداگفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارماندکی ...

پس از آفرینش آدم،خدا گفت به او:نازنینم آدم باتورازی دارم! ان...

پس ازآفرینش آدم خدابه اوگفت:نازنین آدم باتورازی دارم!زیرچشمی...

پس از آفرینش ادم خداگفت به او: نازنینم ادم ، باتورازی دارم،...

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم با تو رازی دار...

تو فقط یادم باش ..!!!پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم ...

آدم ،خدا گفت به او:نازنینم آدم....باتورازی دارماندکی بیشتر آ...

پس از آفرینش آدمخدا گفت به او:نازنینم آدم...با تو رازی دارم!...

تو فقط یادم باش ..!!!پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط