{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۵:جایی برای تفکر

پارت ۲۵:جایی برای تفکر
(تهیونگ)
شب، ستاره ها در آسمون لس آنجلس چشمک میزدن.
پایین شهریا مشغول دعوا و کتک کاری بودن و بالاشهریا در آرامش تو این وقت از شب می خوابیدن.
جالب نیست؟
این همه تفاوت. کتک کاری اون پایین یک بازیه. ولی این بالا، یک جرم نابخشودنیه.
سیگارم رو انداختم روی کف بالکن. و با نوک پاهام دودش رو از بین بردم و به همین راحتی، لهش کردم. سیگار سوخته روی سرامیک های تمیز و براق تضاد اینجا می کرد.
مثل زندگی این بالا و اون پایین. که تنها شباهتشون رنگ آسمون شبه، البته اگه بتونن بهش برسن.
نگاهی به اطراف، یا در واقع عمارت همسایه انداختم. که درست همین سمت راست بود.
در بالکن اتاقی باز بود. و طبق زاویه ی ساخت این عمارت، اتاقش یجورایی معلوم بود. مخصوصا حالا که چراغ هم روشنه. خیره به اتاق موندم.
اتاق سولاره.
خودش کجاست؟
صدای خندش بلند شد. ولی از کجا؟
نزدیک نرده شدم و سعی کردم اتاق رو کاملا زیر نظر بگیرم. ولی نه بالکن رو.
روی یک مبل کوچیک چوبی با دشکی نرم دراز کشیده بود و یکی از پاهاش روی اون یکی پاش بود.
یه تاپ مشکی داشت و همینطور شلوار مشکی. حالا که دقت میکنم به بازوهاش، میفهمم چقدر لاغر شده.
با کسی حرف میزد؟
یا مست بود؟
صداش کنم؟
یا نکنم؟
شیطونه میگه بپرم تو بالکنشون.
ای خدا پاک زده به سرم.
"معرکه ست"
خنده ی ضایعی کرد و ادامه داد. منم به دلیلی که به خودم مربوطه به همشون گوش دادم.
"آی خدااا، چرا هیچکی نمیاد سراغمممم؟؟"
نه، این مسته. این رو وقتی فهمیدم که کار داشت به جاهای باریک می کشید.
"دوست داری کی بیاد سراغت؟"
سرش رو بلند کرد و از همونجا باهام حرف زد.
"مثلا یه مرد جنتلمن. یه آدم جذاب مثل تو"
چی؟ یه آدم جذاب مثل من؟ اگه تا چند دقیقه ی پیش شک داشتم مسته الان دیگه مطمئنم.
"اوممم. بیا دیگهه"
پاهاش رو مثل بچه های کوچیک روی زمین کوبید و بهم پشت کرد. لبخند شیرینی به جا آوردم.
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

Intertwined fate of two enemies-part 2

dark life = 40

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۲

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁵یهو با گرمایی که روی زانوم احساس کردم...

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط