پارت ۲۷:آشفته خاطر
پارت ۲۷:آشفته خاطر
(سولار)
آییی. آییییی.
لال بشین الهی.
بالا سر من هی وز ور می کنین.
چرا خفه نمیشین؟؟؟
"سولار تو دیشب چه غلطی کردی؟"
"دلین؟"
"منو یادته؟ هوففف، بیخیال دختر چقدر مست بودی که متوجه نشدی و تهیونگ رو بوسیدی؟؟"
"ها؟؟؟؟"
من چه گوهی خوردم؟
"آره عشقم، کل سایت ها و اخبار دارن راجب به دوتا معشوقه ی زیبای لس آنجلس حرف میزنن"
"امکان نداره"
چشم هام به اندازه وزغ باز شده بود. همون چشم هایی که تا قبل دیدن ویدیوی بوسه ی من و تهیونگ، توی تمام سایت های خبری، پف کرده و بسته بود.
"نه نه"
"آره آره آره آره"
به بالا سرم نگاه کردم. ای داد! یوجین هم میدونه.
خب الان کل جهان میدونن. ولی یوجین تهیونگ رو میکشه.
با اینکه این من خر بودم که شروع کردم.
"به خاطر حرف های من بود که انقدر مست کردی نه؟ به خاطر اینکه راجب به خانوادت حرف زدم بود، نه؟"
روی تخت، سمت چپ من نشست. دلین سمت راستم بود و هردو منتظر توجیهی از طرف من بودن.
آب دهانم رو قورت دادم.
"من بوسیدمش"
"سول.."
اجازه ندادم حرفش تموم بشه. فوری گفتم.
"ولی اونطور که فکر می کنین نیست. رابطه ی ما از خیلی وقت پیش تموم شده. من و اون هیچ حسی نسبت به هم نداریم من اون موقع مست بودم"
"آفرین! درست مشابه همین جمله رو آخر این هفته توی مراسم باشکوه ایزابلا بیان میکنی"
این صدا، نه از دلین بود و نه از یوجین.
از جیمین بود.
اخم ظریفی روی پیشونیم نشست. به یوجین نگاه کردم.
"اگه راهش نمیدادم جلوی عمارت عروسی به پا میکرد"
جیمین خودش رو انداخت روی تخت. کنار دلین.
"خبب، حالا برنامه چیه؟"
(سولار)
آییی. آییییی.
لال بشین الهی.
بالا سر من هی وز ور می کنین.
چرا خفه نمیشین؟؟؟
"سولار تو دیشب چه غلطی کردی؟"
"دلین؟"
"منو یادته؟ هوففف، بیخیال دختر چقدر مست بودی که متوجه نشدی و تهیونگ رو بوسیدی؟؟"
"ها؟؟؟؟"
من چه گوهی خوردم؟
"آره عشقم، کل سایت ها و اخبار دارن راجب به دوتا معشوقه ی زیبای لس آنجلس حرف میزنن"
"امکان نداره"
چشم هام به اندازه وزغ باز شده بود. همون چشم هایی که تا قبل دیدن ویدیوی بوسه ی من و تهیونگ، توی تمام سایت های خبری، پف کرده و بسته بود.
"نه نه"
"آره آره آره آره"
به بالا سرم نگاه کردم. ای داد! یوجین هم میدونه.
خب الان کل جهان میدونن. ولی یوجین تهیونگ رو میکشه.
با اینکه این من خر بودم که شروع کردم.
"به خاطر حرف های من بود که انقدر مست کردی نه؟ به خاطر اینکه راجب به خانوادت حرف زدم بود، نه؟"
روی تخت، سمت چپ من نشست. دلین سمت راستم بود و هردو منتظر توجیهی از طرف من بودن.
آب دهانم رو قورت دادم.
"من بوسیدمش"
"سول.."
اجازه ندادم حرفش تموم بشه. فوری گفتم.
"ولی اونطور که فکر می کنین نیست. رابطه ی ما از خیلی وقت پیش تموم شده. من و اون هیچ حسی نسبت به هم نداریم من اون موقع مست بودم"
"آفرین! درست مشابه همین جمله رو آخر این هفته توی مراسم باشکوه ایزابلا بیان میکنی"
این صدا، نه از دلین بود و نه از یوجین.
از جیمین بود.
اخم ظریفی روی پیشونیم نشست. به یوجین نگاه کردم.
"اگه راهش نمیدادم جلوی عمارت عروسی به پا میکرد"
جیمین خودش رو انداخت روی تخت. کنار دلین.
"خبب، حالا برنامه چیه؟"
- ۴۷۵
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط