{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 13

ارون: بلاخره اومدی خانم دکتر.

سلینا که شکه شده بود که ارون چرا اینجا است و مهم تر از همه چطور آدرس اینجا را پیدا کرده است به سمتش حرکت کرد و وقتی که تنها چند قدم با او فاصله داشت ایستاد.

سلینا: اینجا چیکار میکنی؟

ارون به لحن جدی گفت

ارون: نباید برای دیدن دکتر بیام؟
سلینا: چییی؟
ارون: خوب وقتی که دکترم به دیدنم نمیاد پس پن باید به دیدنش بیام دیگه، مگه نه؟

و سپس به دستش اشاره کرد، سلینا که تازه متوجه قضیه شده بود گفت.

سلینا: آهاا، شرمنده، یادم رفت.

ارون داخل چشمان سلینا زل زد و گفت.

ارون: نمیخوای بری تو خونه؟

سلینا افکارش را پس زد و گفت.

سلینا: اوه چرا، حق با توعه.

و سپس کلیدش را از کیفش بیرون آورد، در خانه را باز کرد و سپس از جلوی در کنار رفت، لبخندی زد و روبه ارون گفت.

سیلنا: بفرمایید.

ارون بدون حرف اضافه ای وارد خانه شد، بعد از او سلینادو سپس بادیگارد وارد شدند. به سمت اسانسور رفتند و سلینا دکمه ی طبقه ی خودش را فشار داد، در اسانسور بسته شد و سلینا با یادآوری اخبار دیشب گفت.

سلینا: نامزدت میدونه که اینجایی؟؟

سپس به ارون نگاهی انداخت، بادیگارد که پشت ارون بود زیر چشمی به ارون نگاهی کرد. ارون همانطور کا به روبرو نگاه میکرد، اخم کوچکی با یاداوردی تمام اتفاق کرد و گفت.

ارون: به اون ربطی نداره که من چیکار میکنم.

سپس به سلینا نگاهی انداخت و ادامه داد.

ارون: به علاوه، حتی اگرم میخواست بدونه که کجا میرم بهش جوابی نمی‌دادم.

سلینا متوجه عصبانیت و خشم در لحن ارون شد برای همین سریع گفت.

سلینا: ببخشید، قصد فضولی یا عصبانی کردنت رو نداشتم.

اسانسور ایستاد، ارون برای آخرین بار نگاهی به سلینا کرد و گفت.

ارون: خانم دکتر، کسایی که به خاطر کاری که کردن عذرخواهی میکنن رو نمیتونم تحمل کنم، پس از این بعد اگر حرفی میزنی مطمئن شو که بعدا از گفتنش پشیمون نمیشی، یا کلا حرف نزن.

و بعد از پایان حرفش از اسانسور خارج شد.

# همه چیز از دید ارون #
(داخل این قسمت همه چیز رو از دید ارون از پارت اول میگم پس گیج نشید)

*ساعت ۳ شب*

اریک بدون در زدن وارد اتاق کار شرکت ارون شد و با داد گفت.

اریک: جک(جکسون) کجاست؟؟

ارون همونطور که برگه های داخل دستش رو بررسی می‌کرد عینکش رو روی بینیش ثابت کرد و بدون نگاه کردن به اریک با خونسردی گفت.

ارون: برو بیرون.

اریک خودش را به میز ارون رساند، دستانش را روی میز گذاشت و به جلو خم شد و با صدای نسبتا بلندی گفت.

اریک: گفتم جک کجاست؟

ارون برگه هارا روی میز گذاشت، عینکش را گذاشت کنار، داخل چشمان اریک زل زد و خونسرد تر از قبل گفت.

ارون: نشنیدی چی گفتم؟

سپس با سر به دری که پشت سر اریک بود اشاره کرد و گفت.

ارون: برو بیرون.

اریک دندان هایش را به هم سابید، دستش را از روی میز برداشت و در موهایش فرو کرد و ایندفعه با صدای بلند تری گفت.

اریک: لعنتی بگو اون کجااااست.

ارون چشمانش را بست و رو به دو بادیگارد که در آن سوی اتاق ایستاده بودند گفت‌.

ارون: ببرینش بیرون.

بادیگارد ها به اریک نزدیک شدند که اریک گفت.

اریک: دستتون به هم بخوره میکشمتون، تا به مت نگه جک کجاست از اینجا بیرون نمیرم‌.

بادیگارد ها ایستادند که ارون با صدای بلندی گفت.

ارون: یا اینو میبرین بیرون یا میگم بیان جنازه هاتون رو ببرن بیرون.

بادیگارد ها که حسابی ترسیده بودند به سمت اریک رفتن، دستش را گرفتند و او را از اتاق به زور بیرون بردند. قبل از اینکه ار بسته شود اریک با داد گفت.

اریک: ارون اگر بلایی بر سرش بیاد خودم میکشمت.

در بسته شد، ارون خنده ای تو گلویی کرد که بیشتر شبیه پوزخند بود. عینکش را زد و دوباره مشغول بررسی پرونده ها شد. اینکه برای اریک، جک مهمتر از او باشد عادی بود، با اینکه آن دوتا با او هیچ رابطه ی خونی نداشتند اما همیشه او برایشان در اولویت بود. درست مثل او که برای هردوی آنها برادر بزرگ مهربانی بود.

________________________

اینم آخرین پارت دیشب عشقا🪷
جکسون ۳۶ سالشه‌.
و به رمانم تا اینجا از ۱ تا ۱۰ چند میدین؟
منتظر پارت های شب باشین
حمایت فراموش نشه
🌷🌷
دیدگاه ها (۱۶)

compensation of his death __ Part 14درست مثل او که برای هردو...

compensation of his death __ Part 15میا: اوه پرونده ها، خوب ...

compensation of his death __ Part 12ارون تماما مشکی پوشیده ب...

پارت ۱۱ داخل کامنتا هست.کامنت نزارید وگرنه پاک میکنم.مرسی🙏

compensation of his death __ Part 20ارون به اریک جوابی نداد ...

compensation of his death __ Part 16ارون: فردا داخل دادگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط