{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دنیا

#دنیا
وقتی وارده خونه شدیم ک ساعت ۱۲ شب بود و من حسابی خسته بودم
_رضا کاش از بیرون یه غذایی چیزی واسه خودت سفارش میدادی من ک نمیخورم
+الانم دیر نیست.منتها تو باید بپزیا
_الان؟؟این موقع شب؟؟دیوونه ای ؟
+یه املتی چیزی میزنیم دیگه بعده چار پنج ماه طبیعیه ک میخام دستپختت بچشم؟؟بده؟،
_اوففف.باشه از دسته توووو.خداروشکر وسایلشو داریم.برو لباستو عوض کن تا اون موقع درست میشه
+تو عم میخوری دیگه
_نه من سیرم.خستم غذا رو درست کردم میرم بخابم.تو هم برو خونتون
+خونه؟؟خ.خ.خونمون؟؟ینی چی
_رضا.برو خونتون چون من نمیتونم الان بیام باهات مث زن و شوهرای مهربون برخورد کنم.برو چن روز دیگه میگم بیای
+عمراااا
_رضااااا
+من دیگه عمرا ولت کنم دنیا
برو لباستو عوض کن اوف
بعده خوردن شام رضا رف ک یه دوشه آبسرد بگیره من رو تخته مامانم دراز کشیدم تا حالم اوکی شه.رضا لباسشو پوشید و اومد کنار تخت نشست
_خانومی
+بله
_همین بلهه؟
+چی بگم رضااا
_جانم
+از دستته تو.جانم؟؟
_میشه امشب
+حرفشم نزن
_فقط یکم.یه کوچولو
+رضا
_خب منم آدمم.بعده چار پنج ماه
+خستم خب
_نخیرشم.فقط نیم ساعت
+رضا.من من خستم امادگیشو ندارم الان
تا خاستم یچیزی بگم رضا کامی طولانی از ل.بام گرف
اونقد طولانی ک مزه خونو تو دهنم حس کردم
خودمو عقب کشیدم اما قانع نبود
_چیکار میکنی تو؟
خمار ب سمتم اومد و دستشو گذاشت رو س.نه هام‌.تا خاستم چیزی بگم دوباره ل.بشو گذاشت رو ل.بم و با یه حرکت لباسمو از تنم در آورد
از اون اصرار و از من انکار اما فایده نداشت
سرشو گذاشت لابه لای موهام و گرمی نفسش حس کردم زیر گوشم آروم زمزمه کرد
_اماده ای
با بیجونی و صدای از چاه در اومده ای گفتم
_فقط اروم((بغض))
+باشه خانومم
اولاش درد شدیدی حس کردم و حس کردم دیگه تمومه
بعدش عادی شد و .
#رضا
چنان با شدت نبود اما یهو ب خودم اومدم ک دنیا
_رضا.رضا.بسه داره حالم بد میشه.رضا
+الان تموم میشه قربونت برم
_رضااا
دنیا با سرعت ب سمته حموم رف و بدنه خونیش وسطه حم.وم معلوم بود
کم کم در حال از هوش رفتن بود دست و پام میلرزید و سریع لباسمو پوشیدم و اونم پوشوندم و به اورژانس زنگ زدم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

پدر خوانده فصل دو

وقتی برادر ناتنیت بود.

رمان تو خود منی

پارت۳

رمان عشق ممنوع

گاهی آدما با سکوتشون میگن مزاحمی برو شرت کم اگه‌تورودوست‌دار...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

#in_your_eyes part_۸۹ویو کایلاچشمام توی چشمای خمارش قفل شددی...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط