عشق تلخ

عشق تلخ
#رضا
دنیا به زور نفش میکشید.
ماسک اکسیژن بهش زدن و با مراقبت‌مراقبتای خیلی زیاد اونو ب سمته بیمارستان بردن
وقتی ب بیمارستان رسیدیم از بس گریه کرده بودم و ب خاطر اینکه فکر میکردم من باعثه همه اینا میشدم ب سمته پرستارا رفتم
_خوب میشههه خانم دکتر
+هنوز نمیدونیم چی میشه.ازمایشا و کارایی ک لازمه هنوز انجام نشده.بهتون خبر میدیم
_مچکرممم
با گریه گوشیمو از جیبم در آوردم و ب پانیذ زنگ زدم
_الو . الو پانیذ
+جانم رضا جان
_ما تو بیمارستانی ک مامانت بستریه دنیا رو اوردیم میتونی با مهراب بیای پیشمم؟؟
+چیشده ؟؟دنیا؟؟دن.یا چیشده؟؟؟
_هیچی بیا واست توضیح میدممم
+اعع..خب خب باشه باشه ب ب مهراب میگم
_اوکی((گرفته))
صبح دو روز بعد
_دنیا .اجی.بلند شو دیگه دو روزه خوابیدیااا((گریه))
رضا:گریه
رضا جون داداش تو رو خدا یکم آروم باش بهت قول میدم آروم میشه فداتشممم ((گرفته))
_داداش اگ اگ یه چیزیش بشه هیچوقت نمیبخشم خودمو
+چیکار کردی مگه چی میگی داداش
_برای اولین باررر((گریه))

+داداش ناموصن ؟؟

_ای کاش نمیشد داداش
+چرا ؟؟ولی من تا حالا ندیدم واس این چیزی بینه کسی بشه ها.داداش واسه اون نیس بت قول میدم
_داداش....تو ازین چیزا چی سر درمیاری ((خنده))
+سر در میارم دیگه حرف نباشه قول میدمت
_اوکی
با تنی خسته ب سمته پانیذ رفتیم
مهراب:
پانیذ فداتشم خوب میشه باشه ؟؟
_مهراب منو برسون خونمون برم حمومی چیزی واسه مامانمم لباس بیارم میشه((گرفته همراه بغض))
+آره چرا نشه فداتشم
_بریم پس
داداش ما بریم زود میایم
+برو داداش برو
وقتی مهراب اینا رفتن دکتر منو صدا کرد
_همراه خانم محسنی؟؟
+بله بفرمایید همسرشونم
_بریم تو اتاق باید باهاتون صحبت کنم
_اقای ..
+برزگر هستم
_آقای برزگر ازمایشا نشون میده ک بچه شما س.قط شده.
+بچم؟
با شنیدن اسمه بچه شوک شدم
_بله.بچتون ک چار ماهه بود س.قط شده
ولی تو این دوره ها شما باید خیلی مراعات میکردید شدت خیلی زیاد بود.خونریزی شدیدشون خیلی تو این دوران ب سلامت بچه ضرر میرسوند
واقعا متاسفم
مبهوت از اتاق دکتر بیرون اومدم
به دیوار تکیه دادم و رو زمین نشستم
_ینی .ینی دنیا. بم .. ن امکان نداره ن نمیشههه
بعد چن ساعت دنیا بهوش اومد و حالش خیلی وخیم بود اما کم کم بهتر میشد..
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

#رضا_خانمتون حالشون کم کم بهتر میشه آقای برزگر بهش فشار نیار...

عشق تلخ #دنیادلم واسه اون بچه میسوخت. من از همون اوایل متوجه...

#دنیاوقتی وارده خونه شدیم ک ساعت ۱۲ شب بود و من حسابی خسته ب...

عشق تلخ #رضاداشتیم ب سمت ماشین میرفتیم ک یهو فهمیدیم ماشین پ...

#بد_بوی#پارت_۲۴#جیمسون_ببین الینا فقط یه فرصت دیگه بهم بده ا...

P15🍯¢چیشده چیشده-حالش بده میگه شکمم خیلی درد داره {لارا رو ب...

پارت پنجاه پنجچی؟چی داری میگی چرت و پرت نگو رام:من سالن اصلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط