شخصیت ات
شخصیت ات
🧸🪑بیست و شش ساله . ترسو .وقتی سرش داد میزنن میترسه
.درونگرا . خجالتی . یکم لکنت زبون داره چون توی بچگی
پدر و مادرش خیلی ترسوندنش و الان اون ترس ها شده لکنت زبون 🧸🪑
🕶️شخصیت جیمین هم که همتون میدونید 🕶️
🟥ات و جیمین 1 نیم ساله با هم ازدواج کردن جیمین و ات همو خیلی دوست دارن ولی با این حال ات یکم خجالتیه درحالی که جیمین از روز اول ازدواج خودمونی شده 🟥
جیمین: عشقم
ات: ب.بله
جیمین : میخوای بریم بیرون خرید کنیم
ات سر تکون میده یعنی نمیدونم
جیمین نزدیک میشه و ات رو بغل میکنه و زمین بر میداره
ات اروم و اعتراضی میگه: ولی من داشتم لباسارو جمع م.میکردم
جیمین لبخند میزنه و میگه نمیخوام... بیا بریم خرید
ات: نه.. من به حد کافی ل.لباس دارم
جیمین: عشقم چی میشه یکی دو دست هم بگیریم
ات: باشه
جیمین : افرین دختر کوچولو...حالا برو حاضر شو
ات میره توی اتاق و حاضر میشه
یه دامن بلند با یه بلوز بلند میپوشه دامنش چارخونه ای قرمز و بلوزش مشکی ساده
جیمینم یه تیک مشکی میزنه
رفتن سوار ماشین شدن
جیمین: ات پس فردا قراره بریم کنسرت شوگا
ات:...
جیمین: برا همین بیا یه لباس ست بگیریم
ات: باشه
رسیدن پاساژ.رفتن تو و چرخیدن
جیمین: ات ببین چقدر خوشگله
دست ات رو میگیره میرن داخل مغازه
جیمین : سلام خسته نباشید
ات: سلام
.. فروشنده زنه ..
فروشنده: سلام خیلی خوش اومدین
جیمین: یه لباس ست میخواستیم
ف: بله از این طرف لطفا
جیمین : ممنون
🧸🪑بیست و شش ساله . ترسو .وقتی سرش داد میزنن میترسه
.درونگرا . خجالتی . یکم لکنت زبون داره چون توی بچگی
پدر و مادرش خیلی ترسوندنش و الان اون ترس ها شده لکنت زبون 🧸🪑
🕶️شخصیت جیمین هم که همتون میدونید 🕶️
🟥ات و جیمین 1 نیم ساله با هم ازدواج کردن جیمین و ات همو خیلی دوست دارن ولی با این حال ات یکم خجالتیه درحالی که جیمین از روز اول ازدواج خودمونی شده 🟥
جیمین: عشقم
ات: ب.بله
جیمین : میخوای بریم بیرون خرید کنیم
ات سر تکون میده یعنی نمیدونم
جیمین نزدیک میشه و ات رو بغل میکنه و زمین بر میداره
ات اروم و اعتراضی میگه: ولی من داشتم لباسارو جمع م.میکردم
جیمین لبخند میزنه و میگه نمیخوام... بیا بریم خرید
ات: نه.. من به حد کافی ل.لباس دارم
جیمین: عشقم چی میشه یکی دو دست هم بگیریم
ات: باشه
جیمین : افرین دختر کوچولو...حالا برو حاضر شو
ات میره توی اتاق و حاضر میشه
یه دامن بلند با یه بلوز بلند میپوشه دامنش چارخونه ای قرمز و بلوزش مشکی ساده
جیمینم یه تیک مشکی میزنه
رفتن سوار ماشین شدن
جیمین: ات پس فردا قراره بریم کنسرت شوگا
ات:...
جیمین: برا همین بیا یه لباس ست بگیریم
ات: باشه
رسیدن پاساژ.رفتن تو و چرخیدن
جیمین: ات ببین چقدر خوشگله
دست ات رو میگیره میرن داخل مغازه
جیمین : سلام خسته نباشید
ات: سلام
.. فروشنده زنه ..
فروشنده: سلام خیلی خوش اومدین
جیمین: یه لباس ست میخواستیم
ف: بله از این طرف لطفا
جیمین : ممنون
- ۸.۲k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط