فروشنده زنه
فروشنده زنه ..
فروشنده: سلام خیلی خوش اومدین
جیمین: یه لباس ست میخواستیم
ف: بله از این طرف لطفا
جیمین : ممنون
جیمین دست ات رو گرفت رفتن
ویو جیمین
دست ات رو گرفتم و پشت سر فروشنده رفتیم
یه لباسی بود که ات همش به اون نگا میکرد
براش میخرم :)
جیمین:ات برو اینو بپوش ببینم چطوره؟؟
ات: و.ولی این بازه
جیمین: عیب نداره تا وقتی پیش منی لباس باز هم بپوشی عیب نداره
ات: باشه
۵ دقیقه بعد
ویو ات پرده رو کنار زدم دیدم جیمین نشسته منتظره تا من بیام
اروم اروم رفتم بیرون چون بابام منو زده بود کبودی های کتک روی پام مونده پس پرده رو گرفتم جلو پام و گفتم: پوشیدم جیمین
جیمین: خیلی خیلی بهت میاد...بچرخ
ات: باش.شه برا بعد
جیمین بلند میشه و دست ات رو از پرده جدا میکنه و میگه
بچرخ
ات اروم چرخید
جیمین یکم خم شد کبودی ها رو دید
جیمین: عشقم پات چی شده
دستشو نزدیک میکرد پامو کشید گفتم ف.فقط یه کبودی سادس
جیمین: مطمئنی؟
فروشنده: سلام خیلی خوش اومدین
جیمین: یه لباس ست میخواستیم
ف: بله از این طرف لطفا
جیمین : ممنون
جیمین دست ات رو گرفت رفتن
ویو جیمین
دست ات رو گرفتم و پشت سر فروشنده رفتیم
یه لباسی بود که ات همش به اون نگا میکرد
براش میخرم :)
جیمین:ات برو اینو بپوش ببینم چطوره؟؟
ات: و.ولی این بازه
جیمین: عیب نداره تا وقتی پیش منی لباس باز هم بپوشی عیب نداره
ات: باشه
۵ دقیقه بعد
ویو ات پرده رو کنار زدم دیدم جیمین نشسته منتظره تا من بیام
اروم اروم رفتم بیرون چون بابام منو زده بود کبودی های کتک روی پام مونده پس پرده رو گرفتم جلو پام و گفتم: پوشیدم جیمین
جیمین: خیلی خیلی بهت میاد...بچرخ
ات: باش.شه برا بعد
جیمین بلند میشه و دست ات رو از پرده جدا میکنه و میگه
بچرخ
ات اروم چرخید
جیمین یکم خم شد کبودی ها رو دید
جیمین: عشقم پات چی شده
دستشو نزدیک میکرد پامو کشید گفتم ف.فقط یه کبودی سادس
جیمین: مطمئنی؟
- ۱۲.۳k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط