پلیس در آستانه مافیا پارت
پلیس در آستانه مافیا پارت 7
ویو سنا
کار هارو انجام دادم شب شد موقع شام بود اجوما گفت میزو بچینیم داشتم پیچیدم که همون که اسمش جینه گفت
جین : تو رو من ندیدم
اجوما : ارباب ایشون نیومدن برای خوش آمد خوش آمد گویی
جین : چرا
سنا : چونکه دوست نداشتم
جین : هم هاتی هم خشن و جذاب
اجوما : ببخشید ارباب
جین : عیب نداره
اجوما : (تعجب)
منو اجوما رفتیم تو آشپزخانه که به اجوما گفتم
سنا : چرا تعجب کردی
اجوما : دخترم چون که اگه کسه دیگه ای با ارباب اینطوری حاضر جوابی میکرد یه تیر تو سرش میزد
سنا : اها اما چرا منو با تیر نزد
اجوما : نمیدونم دخترم منم از این تعجب کردم
از این فکرها در آمدم کارها رو انجام دادم رفتم که بخوابم جین از جلوم درآمد .
جین : اسمت چیه
سنا : سنا ...کیم سنا
جین : اسمت هم مثل خودت قشنگه
سنا : اسم شما
جین :کیم سوکجین
سنا : مگه شما برادر ارباب جونکوگ نبودید
جین : نه ما مثل داداشیم رفیق صمیمی
سنا : آها شبتون بخیر
جین : شب توهم بخیر پرنسس
رفتم تو اتاق که دیدم جونکوگ رو تخته
جنکوگ : بالاخره امدی
سنا : اره من روی مبل میخوابم تو روی تخت بخواب
جنکوگ : مگه من نگفتم که تو پیش من میخوابی (عصبی)
سنا : منم گفتم روی مبل میخوابم تازه تو دوست دختر داری
و رفتم روی مبل خوابیدم که احساس کردم روی هوام که دیدم جونکوگ منو بغل کرده من واقعا دلیل این رفتارش رو نمیفهمم اونکه دوست دختر داره منو که دوست ندارم چرا اینجوری میکنه
ویو جنکوگ
من یه حسایی به سنا دارم اما از لیدیا متنفرم من بخاطر چندتا مدارک باهاشم وگرنه اصلا نگاهشم نمی کردم فعلا باید نقش بازی کنم که دوستش دارم و بعد که نقشم عملی شد ولش میکنم داشتم فکر میکردم که خوابم برد
(فردا)
ویو سنا
بیدار شدم دیدم جونکوگ خوابه رفتم سرویس کارهای لازمو کردم آمدم بیرون رفتم دوش گرفتم نرم کننده زدم چون صورتم خوشم میشه اگه نزنم صورتم خوشک میشه
موهامو خوشک کردم شونه کردم و رفتم تابه اجوما کمک کنم یکی از این خدمتکارا خیلی بد بهم نگاه میکنه
لایک و کامنت یادتون نره ❤️ ❤️ ❤️
شرطا
10تا کامنت
10 تا لایک
ویو سنا
کار هارو انجام دادم شب شد موقع شام بود اجوما گفت میزو بچینیم داشتم پیچیدم که همون که اسمش جینه گفت
جین : تو رو من ندیدم
اجوما : ارباب ایشون نیومدن برای خوش آمد خوش آمد گویی
جین : چرا
سنا : چونکه دوست نداشتم
جین : هم هاتی هم خشن و جذاب
اجوما : ببخشید ارباب
جین : عیب نداره
اجوما : (تعجب)
منو اجوما رفتیم تو آشپزخانه که به اجوما گفتم
سنا : چرا تعجب کردی
اجوما : دخترم چون که اگه کسه دیگه ای با ارباب اینطوری حاضر جوابی میکرد یه تیر تو سرش میزد
سنا : اها اما چرا منو با تیر نزد
اجوما : نمیدونم دخترم منم از این تعجب کردم
از این فکرها در آمدم کارها رو انجام دادم رفتم که بخوابم جین از جلوم درآمد .
جین : اسمت چیه
سنا : سنا ...کیم سنا
جین : اسمت هم مثل خودت قشنگه
سنا : اسم شما
جین :کیم سوکجین
سنا : مگه شما برادر ارباب جونکوگ نبودید
جین : نه ما مثل داداشیم رفیق صمیمی
سنا : آها شبتون بخیر
جین : شب توهم بخیر پرنسس
رفتم تو اتاق که دیدم جونکوگ رو تخته
جنکوگ : بالاخره امدی
سنا : اره من روی مبل میخوابم تو روی تخت بخواب
جنکوگ : مگه من نگفتم که تو پیش من میخوابی (عصبی)
سنا : منم گفتم روی مبل میخوابم تازه تو دوست دختر داری
و رفتم روی مبل خوابیدم که احساس کردم روی هوام که دیدم جونکوگ منو بغل کرده من واقعا دلیل این رفتارش رو نمیفهمم اونکه دوست دختر داره منو که دوست ندارم چرا اینجوری میکنه
ویو جنکوگ
من یه حسایی به سنا دارم اما از لیدیا متنفرم من بخاطر چندتا مدارک باهاشم وگرنه اصلا نگاهشم نمی کردم فعلا باید نقش بازی کنم که دوستش دارم و بعد که نقشم عملی شد ولش میکنم داشتم فکر میکردم که خوابم برد
(فردا)
ویو سنا
بیدار شدم دیدم جونکوگ خوابه رفتم سرویس کارهای لازمو کردم آمدم بیرون رفتم دوش گرفتم نرم کننده زدم چون صورتم خوشم میشه اگه نزنم صورتم خوشک میشه
موهامو خوشک کردم شونه کردم و رفتم تابه اجوما کمک کنم یکی از این خدمتکارا خیلی بد بهم نگاه میکنه
لایک و کامنت یادتون نره ❤️ ❤️ ❤️
شرطا
10تا کامنت
10 تا لایک
- ۱۴.۵k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط