تکپارتی دوست پسر استاد من

تک‌پارتی: دوست پسر استاد من

آن روز، وقتی نامجون، معلمم، روبرویم ایستاد و با چشمانی پر از صداقت و احساس گفت:
«من عاشقت شدم.»
قلبم یک‌لحظه ایستاد. صدایی که همیشه با احترام به حرف‌هایش گوش می‌دادم، حالا بار دیگری داشت؛ بار عشق.

نگاهم در نگاه عمیق او گم شد، و برای اولین بار، من هم آن احساسی را که سال‌ها پنهان بود، پذیرفتم.
با صدایی که کمی لرزان اما پر از یقین بود، گفتم:
«من هم… من هم عاشقت هستم.»

لبخند آرام و گرمش، تمام دنیا را برایم روشن کرد. دیگر نمی‌ترسیدم، دیگر دلم نمی‌خواست فرار کنم از این حس تازه و شیرین.
هر لحظه کنار او بودن، مثل نغمه‌ای بود که سال‌ها دنبالش بودم.

نامجون دستش را به آرامی گرفت، و گفت:
«از امروز، نه فقط معلمت، بلکه همراهت هستم.»

و من، با قلبی آرام و پر از عشق، پذیرفتم که این مسیر را با او،ادامه میدهم.
دیدگاه ها (۰)

اعضا به عنوان دوست پسرت:بنگچان:یه دوست پسر جنتلمن و خوشتیپ ج...

وقتی.....به سمت خونه هان حرکت کردم امروز تولدش بود میخواستم ...

تک‌پارت: سکوت تو، صدای قلب منخانه‌مان در سکوتی عمیق فرو رفته...

تک‌پارت:وقتی فلیکس سرپرست ا.ت شدفلیکس همیشه برای من مثل یه س...

چپتر ۶ _ انتخابماه ها نقشه ریخته بودند.کاغذها، فایل ها، اسنا...

ازمایشگاه سرد

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط